شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٢٦ - طعن زدن بيگانه در شيخ و جواب گفتن مريد شيخ او را
|
كفر را حدّ است و اندازه بدان |
شيخ و نور شيخ را نبود كران |
|
|
پيش بىحد هر چه محدود است لاست |
كلّ شىءٍ غير وجه اللَّه فناست |
|
|
كفر و ايمان نيست آن جايى كه اوست |
ز آن كه او مغز است و اين دو رنگ و پوست |
|
|
اين فناها پرده آن وجه گشت |
چون چراغِ خفيه اندر زيرِ طشت |
|
|
پس سَرِ اين تن حجاب آن سر است |
پيش آن سَر اين سر تن كافر است |
|
ب ٣٣١٠- ٣٢٩٦ آتش و ابراهيم: چنان كه مىدانيم نمرود گفت ابراهيم (ع) را در آتش افكندند، اما آتش بر او گلستان شد.
|
پرورد در آتش ابراهيم را |
ايمنى روح سازد بيم را |
|
٥٤٧/ ١ (نگاه كنيد به: تفسير آيههاى ٦٨- ٦٩ سوره انبياء، و قصههاى قرآن) نمرودى: كنايت از آن كه در آتش نفسِ أمّاره مىسوزد.
نمرود بودن نفس: چنان كه در ضمن شرح بيتها اشارت شده است، «نفس» را عارفان به «دوزخ» تشبيه كردهاند، چون نمرود دستور افروختن آتش و سوزاندن ابراهيم (ع) را داد، «نفس» را به «نمرود» همانند فرموده است.
روح: كنايت از عقلى كه حقيقت را بىواسطه دريابد.
عين: حقيقت، چنان كه هست، در عين بودن، با واقع يكى شدن.
رَهرو: آن كه هنوز به كمال نرسيده. كه پيوسته نيازمند دستگيرى است.
واصل: آن كه به حقيقت رسيده است، آن كه حقيقت را دريافته است.
چشم و چراغ: كنايت از مشاهدت يقين و رسيدن بدان.
مرد وصال: مردى كه به حقيقت رسيده است، مرشد، راهنما. محتملًا اشارت است بدان چه ابو سعيد گفت: «نِعمَ الدَّلِيلُ أنتَ وَ الاشتِغالُ بالدَّلِيل بَعدَ الوُصُولِ مَحالٌ.» (اسرار التوحيد، بخش اول، ص ٤٣) اصحاب جدال: اشارت به منطقيان. آنان كه خواهند با دليل و برهان به حقيقت برسند.
تىتى: (اسمِ صوت) آوازى كه بدان كودكان را پيش خوانند، و گاه براى مرغان سر دهند.