شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٩٢ - گفتن نابيناى سايل كه دو كورى دارم
گناهكار آن گاه مورد عنايت حق تعالى قرار گيرد كه از گناه خود آگاه باشد و از آن به درگاه خدا عذر خواهد، چنان كه در سخنان على (ع) است: «گناهى كه تو را زشت نمايد، نزد خدا بهتر است از كار نيكى كه پسندت آيد.» (نهج البلاغه، كلمات قصار: ٤٦)
|
ليك وَهّابان كه بىعلّت دهند |
بوك دستى بر سر زشتش نهند |
|
|
چون كه آوازش خوش و مظلوم شد |
زو دل سنگين دلان چون موم شد |
|
|
ناله كافر چو زشت است و شهيق |
ز آن نمىگردد اجابت را رفيق |
|
|
اخسَئوُا بر زشت آواز آمده است |
كو ز خون خلق چون سگ بود مست |
|
|
چون كه ناله خرس رحمت كَش بود |
نالهات نبود چنين ناخوش بود |
|
|
دان كه با يوسف تو گرگى كردهاى |
يا ز خون بىگناهى خوردهاى |
|
|
توبه كن وز خورده استفراغ كن |
ور جراحت كهنه شد رو داغ كن |
|
ب ١٩٩٨- ١٩٩٢ (وهّابان:) جمع وَهّاب: بخشنده بىچشمداشت عوض. در اينجا مقصود اوليا و راهنماياناند كه بىتوقعِ مزد به هدايت مردم مشغولاند.
(آواز:) در آن تلميحى است به درون آدمى كه در حديث آمده است: «مَن أصلَحَ سَرِيرَتَهُ أصلَحَ اللَّهُ عَلانِيَتَه.» (فروع كافى، ج ٨، ص ٣٠٧) (مظلوم شدن آواز:) كنايت از به رحم آوردن، چنان كه ستمديدهگان با تضرع رحمت مردم را به خود جلب كنند.
(شَهيق:) بانگ خر، آواى زشت. و از اين معنى است «شهيق» در آيه «إِذا أُلْقُوا فِيها سَمِعُوا لَها شَهِيقاً وَ هِيَ تَفُورُ:: چون در آن افكنده شوند بشنوند از آن بانگى زشت حالى كه مىجوشد.» (ملك، ٧) (رفيق اجابت گرديدن:) پذيرفته شدن.
(اخسَئوُا:) دور شويد. كلمه «اخساء» براى راندن سگ است يا آنان كه رتبتى پست دارند و «اخسَئوُا» مأخوذ است از قرآن كريم خطاب به دوزخيان كه خواهند برونشان آرند تا نيكو كارى پيشه گيرند. پاسخ آنان است «اخْسَؤُا فِيها وَ لا تُكَلِّمُونِ: دور شويد در آن (دوزخ) و با من سخن مگوييد.» (مؤمنون، ١٠٨) (مست بودن از خون خلق) كنايت است از آواز مردمان و خوردن مال آنان به حرام.