شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٦٧ - متردد شدن در ميان مذهبهاى مخالف و بيرون شو و مخلص يافتن
روايتهاى رسيده از امامان، يكى از شبهاى نوزدهم، بيست يكم يا بيست سوم ماه رمضان است و بعضى بيست و هفتم را «شب قدر» دانستهاند و بعضى شبهاى ديگر را نيز گفتهاند.
نه همه شبها بود قدر: «اگر شبها همه قدر بودى، شب قدر بىقدر بودى.» (سعدى، گلستان، ص ١٧٧) فقير ميان دلق پوشان:
|
روىِ هر يك مىنگر مىدار پاس |
بوكه گردى تو ز خدمت رو شناس |
|
٣١٥/ ١ كَيِّس: زيرك. «المُؤمِنُ كَيِّسٌ فَطِنٌ حَذِرٌ: مؤمن زيرك، هوشيار، پرهيزنده است.» (شرح انقروى، ج ٣، ص ٩٧٦، احاديث مثنوى، ص ٦٧، و نگاه كنيد به: ترك الاطناب فى شرح الشهاب، ص ٩٨، سفينة البحار، ج ١، ص ٣٨) فتى: جوانمرد.
معيوبات: جمع معيوبة: مؤنث معيوب. (اگر كالاها درست و معيوب نبود هر ابلهى بازرگانى مىنمود.) عود: چوب درخت بلسان كه بسوزانند و بوى خوش دهد.
تاجرانِ انبيا: آنان كه گفته پيمبران را پذيرفتند.
كور و كبود: زشت و ناقص. (نگاه كنيد به: شرح بيت ٥١٨/ ١) و در اينجا مىتوان به معنى «زيان ديده» گرفت.
مىنمايد مار: مأخوذ است از حديث «المالُ حَيَّةٌ وَ الجاهُ أضَرُّ مِنهُ.» (احاديث مثنوى، ص ١٥٢؛ المنهج القوى، ج ٥، ص ٨٣) غِبطه: رشك بردن. (رشك مال دنيا را نبايد خورد و بايد نگريست كه فرعون با خود چه برد.) ثُمَّ ارجِع بَصَر: پس ديدهات را بر گردان، بار ديگر بنگر. مأخوذ است از آيه «ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ كَرَّتَيْنِ يَنْقَلِبْ إِلَيْكَ الْبَصَرُ خاسِئاً وَ هُوَ حَسِيرٌ: پس باز كن چشم را دو باره، تا باز گردد به تو وامانده.» (ملك، ٤) در بيتهاى پيش فرمود حق ميان باطلها نهان است و جوينده در پى آن سر گردان. در اين بيتها فرمايد جوينده حقيقت به اميد سخن راست، سخن باطل را مىگزيند و زيان