شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٦٦ - متردد شدن در ميان مذهبهاى مخالف و بيرون شو و مخلص يافتن
|
يكى از عقل مىلافد يكى طامات مىبافد |
بيا كاين داورىها را به پيش داور اندازيم |
|
(حافظ) چنان كه همه بر حق نيستند، نمىتوان گفت همه بر باطلاند، چه اگر حقيقتى نمىبود، باطل خود را نمىنمود.
|
بر اميد راست كژ را مىخرند |
ز هر در قندى رود آن گه خورند |
|
|
گر نباشد گندمِ محبوب نوش |
چه بَرَد گندم نماى جو فروش؟ |
|
|
پس مگو كين جمله دَمها باطلاند |
باطلان بر بوىِ حق دامِ دلاند |
|
|
پس مگو جمله خيال است و ضلال |
بىحقيقت نيست در عالم خيال |
|
|
حق شب قدر است در شبها نهان |
تا كند جان هر شبى را امتحان |
|
|
نه همه شبها بود قدر اى جوان |
نه همه شبها بود خالى از آن |
|
|
در ميانِ دلق پوشان يك فقير |
امتحان كن و آن كه حق است آن بگير |
|
|
مُؤمن كيِّس مُمَيِّز كو؟ كه تا |
باز داند حيزكان را از فتَى |
|
|
گر نه معيوبات باشد در جهان |
تاجران باشند جمله ابلهان |
|
|
پس بود كالا شناسى سخت سهل |
چون كه عيبى نيست چه نااهل و اهل |
|
|
ور همه عيب است دانش سود نيست |
چون همه چوب است اينجا عود نيست |
|
|
آن كه گويد جمله حقّاند احمقى است |
و آن كه گويد جمله باطل او شقى است |
|
|
تاجرانِ انبيا كردند سود |
تاجران رنگ و بو كور و كبود |
|
|
مىنمايد مار اندر چشم، مال |
هر دو چشم خويش را نيكو بمال |
|
|
منگر اندر غِبطه اين بيع و سود |
بنگر اندر خُسرِ فرعون و ثمود |
|
|
اندر اين گردون مكرّر كن نظر |
ز آن كه حق فرمود ثُمَّ ارجِع بَصَر |
|
ب ٢٩٣٢- ٢٩١٧ زهر در قند رفتن: كنايت از دروغى در راست پوشيده شدن. (فريب دروغگويان را مىخورند و سخن نادرستشان را به گمان درست بودن مىپذيرند.) مَحبوب نوش: خوش خوراك، ذائقه پسند.
شب قدر: يكى از شبهاى سال كه در فضيلت از هزار ماه بهتر است (قدر، ٣)، و بر طبق