شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٢٥ - تنها كردن باغبان صوفى و فقيه و علوى را از همديگر
|
پنبه كنم لشكرشان را چنان |
كز تنشان پنبه شود استخوان |
|
(امير خسرو دهلوى، به نقل از آنندراج) زدن: هجوم آوردن، داخل شدن.
|
كه امر سلطان است بر حجره زنيم |
هر يكى هميانِ زر در كَش كنيم |
|
١٨٦٩/ ٥ شكيفتن: صبر كردن، جدا ماندن.
جُنَيد: ابو القاسم جنيد بن محمد بن جنيد، عارف معروف سده سوم هجرى، در بغداد متولد شد و هم در آن جا مرد (٢٩٧ ه. ق).
بايزيد: طَيفُور بن عيسى، از مشايخ بزرگ صوفيه در بسطام در گذشت (٢٦٤ ه. ق). مقبره او مشهور و زيارتگاه است. ترجمه احوال او در كتابهاى تذكره به تفصيل آمده است.
اغيار: جمع غير: بيگانه، ليكن گاه مفرد به كار رود.
|
در رخ هر كس كه نيست داغ غلامىِّ او |
گر پدر من بود دشمن و اغيارم اوست |
|
(ديوان كبير، ب ٤٩٣٨) قلتبان: (دشنامى است) قَوّاد.
شربت: كنايت از كيفر.
اين جهان كوه است ...: نظير: آن چه بدين دست دهى بدان دست مىگيرى. آن كه راضى شود كه يار خود را فداى آسايش خويش كند، روزى خود فداى آسايش ديگرى خواهد شد.
|
چون ز صوفى گشت فارغ باغبان |
يك بهانه كرد ز آن پس جنس آن |
|
|
كاى شريف من بُرو سوى وُثاق |
كه ز بهر چاشت پختم من رُقاق |
|
|
بر دَرِ خانه بگو قيماز را |
تا بيارد آن رُقاق و قاز را |
|
|
چون به ره كردش بگفت اى تيز بين |
تو فقيهى ظاهر است اين و يقين |
|
|
او شريفى مىكند دعوىِّ سرد |
مادر او را كه داند تا كه كرد |
|
|
بر زن و بر فعل زن دل مىنهيد |
عقل ناقص و آن گهانى اعتماد |
|
|
خويشتن را بر على و بر نبى |
بسته است اندر زمانه بس غبى |
|
ب ٢١٨٤- ٢١٧٨