شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٢٧ - تنها كردن باغبان صوفى و فقيه و علوى را از همديگر
آنان كه طينتى ناپاك دارند از تهمت نهادن بر ديگران باكى ندارند. چه، آنان را چون خود مىپندارند.
|
اى بساط ظلمى كه بينى در كسان |
خوى تو باشد در ايشان اى فلان |
|
|
اندر ايشان تافته هستىِّ تو |
از نفاق و ظلم و بد مستى تو |
|
|
آن تويى و آن زخم بر خود مىزنى |
بر خود آن دم تار لعنت مىتنى |
|
١٣٢١- ١٣١٩/ ١
|
خواند افسونها شنيد آن را فقيه |
در پيش رفت آن ستمكارِ سفيه |
|
|
گفت اى خر اندر اين باغت كه خواند |
دزدى از پيغمبرت ميراث ماند |
|
|
شير را بچّه همىماند بدو |
تو به پيغمبر به چه مانى بگو |
|
|
با شريف آن كرد مرد مُلتَجِى |
كه كند با آل ياسين خارجى |
|
|
تا چه كين دارند دايم ديو و غول |
چون يزيد و شمر با آلِ رسول |
|
|
شد شريف از زخم آن ظالم خراب |
با فقيه او گفت ما جَستيم از آب |
|
|
پاى دار اكنون كه ماندى فرد و كم |
چون دهل شو! زخم مىخورد در شكم! |
|
|
گر شريف و لايق و هم دم نيَم |
از چنين ظالم تو را من كم نيم[١] |
|
ب ٢١٩٦- ٢١٨٩ شنيدن: پذيرفتن.
مُلتَجِى: (اسم فاعل از التجاء: پناه آوردن) در اينجا مقصود از ملتجى كسى است كه براى خلاصى از ورطهاى مخلصى مىطلبد چنان كه باغبان جدا كردن ياران را از هم مخلص خويش ساخت.
آل ياسين: خاندان رسول.
|
سَلامٌ عَلى آلِ طه وَ ياسِين |
سَلامٌ عَلى آلِ خَيرِ النَّبيّين |
|
(جامى) خارجى: برون از دين. كه از اطاعت امام مسلمانان سر باز زند.
تا: مگر، آيا.
[١] در حاشيه نسخه اساس:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|