شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٢٨ - تنها كردن باغبان صوفى و فقيه و علوى را از همديگر
ديو و غول: كنايت از مردم پست و فتنه جو.
از آب جستن: بيشتر كنايت از «رهيدن از خطر» است، ليكن در اينجا «جستيم از آب» به معنى: «بر ما گذشت» و «بر ما پايان يافت» به كار رفته است.
فرد و كم: تنها، بىيار.
|
شد از او فارغ بيامد كاى فقيه |
چه فقيهى؟ اى تو ننگ هر سفيه |
|
|
فتوىات اين است اى ببريده دست |
كاندر آيى و نگويى امر هست؟ |
|
|
اين چنين رُخصت بخواندى در وَسيط |
يا بُدست اين مسئله اندر مُحيط |
|
|
گفت حقّ استت بزن دستت رسيد |
اين سزاى آن كه از ياران بريد |
|
ب ٢٢٠٠- ٢١٩٧ ببريده دست: نفرين است و در آن ايهامى است به دزدى كه كيفر آن بريدن دست است.
امر: اجازت.
رخصت: نگاه كنيد به: شرح بيت ٣٣٤٤/ ٢ الوَسيط: الوسيط فى الفروع كتابى است در فقه تأليف امام محمد غزالى (وفات ٥٠٥ ه.
ق).
محيط: نام چند كتاب است در فقه، از جمله: المحيطُ البُرهانِى فِى الفِقه النُّعمانى، تأليف برهان الدين محمود حنفى (وفات ٦١٦ ه. ق)، و نيز محيط كتابى در فقه تأليف محمد بن احمد سرخسى (وفات ٤٣٨ ه. ق) در ده مجلّد، و نيز كتابى ديگر به نام المحيط فى الجمع بين المُهَذَّب و الوسيط، تأليف ابو حامد محمد بن يونس اربلى شافعى (وفات ٦٠٨ ه. ق) (كشف الظنون).
دست رسيدن: قدرت داشتن، توانا بودن.
مضمون بيت ٢١٥٤ آن بود كه ديو مىكوشد تا جمع را به تفرقه مبدّل كند و خود از آن تفرقه سود برد. بدين مناسبت داستان «باغبان و صوفى و فقيه و علوى» را به ميان مىآورد، تا چنين نتيجه گيرد كه همراه جمع بودن سلامت است، و تنهايى سبب ديدن آفت. باغبان رمز «نفاق افكن» است تا دوستان را از يكديگر ببرد و از بريدن آنان سود برد. قرآن كريم در آيههايى چند مسلمانان را به اتحاد مىخواند و از تفرقه مىترساند كه:
«وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ