شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٥٠ - كشيدن موش مهار شتر را و معجب شدن موش در خود
|
مارِ شهوت را بكُش در ابتلا |
ور نه اينك گشت مارت اژدها |
|
|
ليك هر كس مور بيند مار خويش |
تو ز صاحب دل كن استفسار خويش |
|
|
تا نشد زر مس نداند من مسم |
تا نشد شه دل نداند مُفلسم |
|
|
خدمت اكسير كن مسوار تو |
جور مىكش اى دل از دل دار تو |
|
|
كيست دل دار؟ اهلِ دل، نيكو بدان |
كه چو روز و شب جَهاناند از جهان |
|
|
عيب كم گو بنده اللَّه را |
متّهم كم كن به دزدى شاه را |
|
ب ٣٤٦٣- ٣٤٥٠ ترياق: يا پادزهر. بيرونى در الصيدنه چند نوع آن را آورده است: «ترياق هروى، ترياق اهل بلد، ترياق تركى. ترياق هروى را از گياهى كه در هرات است به دست آرند، برگ آن مانند سوسن است و تخم آن چون سوسن سپيد. بويى نيكو دارد. و آن ترياق گزيدن افعى است.» (الصيدنه، ص ١٤٤)
|
كوه بود آدم اگر پُر مار شد |
كانِ ترياق است و بىاضرار شد |
|
١٣٤٥/ ٦ در تنسوخ نامه ايلخانى آمده است كه پادزهر دو گونه است، حيوانى و معدنى. ولى آن چه در تنسوخ نامه آمده مطلق پادزهر است نه ترياق، و آن پادزهرها سنگ است. (نگاه كنيد به: تنسوخ نامه، ص ١٣٠) نديم: در اصل به معنى «هم پياله» است ليكن به معنى مطلق «همنشين» و «مونس» هم به كار رفته است.
|
ز بهر تيرگىِ شب مرا رفيق چراغ |
ز بهر روشنى دل مرا نديم كتاب |
|
(مسعود سعد) مار اژدها شدن: نفس ضعيف قوّت يافتن.
|
مادر بتها بتِ نفس شماست |
ز آن كه آن بت مار و اين بت اژدهاست |
|
٧٧٢/ ١ كم: در اين بيت به معنى نفى مطلق است، نظير «كم آزار»: بىآزار.
انسانى كه گرفتار خود بينى است، هر لحظه در معرض فساد و تباهى است، خاصه آن گاه كه رتبتى يابد. چنين كس را اگر اندرز دهند يا بر خلاف راى وى سخنى گويند در