شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٧٤ - شرح فايده حكايت آن شخص شتر جوينده
جان: روح حيوانى.
روان: نفس ناطقه (فرهنگ لغات و تعبيرات مثنوى)، روح انسانى.
بَلاغ: رساندن پيام. بَلاغٌ مُبِين: پيام روشن، پيام آشكارا.
فِيهِ آياتٌ ثِقاتٌ بَيِّنات: در آن نشانههاى راست آشكار است.
اين جمله و جملهاى كه پيش از آن معنى شد مأخوذ از قرآن كريم است كه در چند آيت آمده است.
برات: حواله، كه بيشتر در مورد پول نقد به كار مىرود. سند، دستخط و حكم (و مقصود سند يا نشانه درستى گفتار است).
قدر: مقدّر شده (شب قدر). اشارت است بدان چه در شب قدر براى آنان كه گناهى نكردهاند يا از گناه توبه كردهاند برات آزادى از آتش داده مىشود.
در اين بيتها و بيتهاى بعد، سخن از محقق و مقلّد است. در باره اين دو پيش از اين نيز سخن گفت، از جمله در بيتهاى ٤٨٩ تا ٤٩٣ و مضمون اين بيت تقريباً همان است. محقق آگاهانه دنبال گمشده خود مىگردد. و به مجلس اين و آن مىرود، از هر كسى سخنى مىشنود، و از هر دعويدارى پرسشى مىكند، تا سرانجام به كسى رسد كه در گفتار او نشان راستى بيند. از آن نشان آرام جان مىيابد. تا آن زمان با پا مىرفت، و با زبان سخن مىگفت، و با گوش مىشنيد. اما چون آن نشانها را يافت ديگر با اندام و جسم كارى ندارد، بلكه جان و دل اوست كه بايد از آن چه يافته برخوردار گردد. از آن جا ديگر با جست و جو كارى ندارد. نشان دهنده را پيشواى خود مىسازد و در پى او مىتازد.
محقّق چنين است اما مقلّد چسان؟ شرح حال او گفته خواهد شد.
|
پيش آن كس كه نه صاحب اشترى است |
كو در اين جُستِ شتر بهر مِرى است |
|
|
زين نشان راست نفزودش يقين |
جز ز عكس ناقه جوى راستين |
|
|
بوى بُرد از جِدّ و گرميهاىِ او |
كه گزافه نيست اين هَيهاىِ او |
|
|
اندر اين اشتر نبودش حق، ولى |
اشترى گم كرده است او هم؟ بلى |
|
|
طمع ناقه غير رو پوشش شده |
آنچ از او گم شد فراموشش شده |
|
|
هر كجا او مىدود اين مىدود |
از طمع هم دردِ صاحب مىشود |
|
|
كاذبى با صادقى چون شد روان |
آن دروغش راستى شد ناگهان |
|