شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٨٣ - تتمه نصيحت رسول
|
سالها ره مىرويم و در اخير |
همچنان در منزل اوّل اسير |
|
ب ٢٤٧٢- ٢٤٦٨ از بيخ و بن بر كندن: كنايت از تباه كردن، نيست و نابود كردن.
مور نژند: به مجاز: بنده ضعيف.
كوه بلند: استعارت از تكليفهاى شاق و رنج و سختى اين جهان.
جَلدى: شتابزدگى.
لاف: ادعا، گزافه.
فَنّ: توان، قدرت.
|
بهر اين مقدارِ آتش شاندن |
آب پاك و بول يكسان شد به فن |
|
٣٤٦٨/ ٤ از سر جلدى لافيدن: به توان و نيروى خود مغرور گشتن.
تيه: سر گردانى، و نيز نام واديى ميان ايله و مصر و درياى قلزم و كوههاى سراة، از سرزمين شام. گفتهاند چهل فرسنگ در چهل فرسنگ است و گفتهاند دوازده فرسنگ در دوازده فرسنگ. (معجم البلدان) هنگامى كه اسرائيليان از مصر بيرون آمدند بر اثر نافرمانى در آن بيابان سر گردان شدند.
|
همچو قوم موسى اندر حرِّ تيه |
ماندهاى بر جاى چل سال اى سفيه |
|
١٧٨٨/ ٦ در اخير: در پايان، سرانجام.
بنى اسرائيل خدا را نافرمانى كردند، و به كيفر اين نافرمانى چهل سال سر گردان ماندند. (مائده، ٢٦) پيمبران و راهنمايان به حق در هر زمان مأمور هدايت مردماناند.
بندگان بايد دستور آنان را بپذيرند و به اراده خود كارى پيش نگيرند. و گرنه همچون قوم موسى در گمراهى سر گردان خواهند بود.
|
گر دلِ موسى ز ما راضى بدى |
تيه را راه و كَران پيدا شدى |
|
|
ور به كُل بيزار بودى او ز ما |
كى رسيدى خوانمان هيچ از سما |
|
|
كى ز سنگى چشمهها جوشان شدى |
در بيابانمان امانِ جان شدى |
|