شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٨٧ - تتمه نصيحت رسول
ديو: شيطان.
لحم: گوشت.
شحم: پيه.
چنان كه ديديم در بيت ٢٤٧٠ مولانا از زبان صحابى بيمار، با رسول ٦ سخن مىگفت. ليكن از بيتهاى ٢٤٨٢ به بعد، پيداست كه خطاب با پروردگار است و مناجاتى است به درگاه او، و اوست كه در وجود بندگان تصرف مىكند و دل بنده را چنان كه خواستِ اوست مىگرداند. البته چنين تصرف از رسول ٦ و از ولى كامل نيز ساخته است، ليكن چنان كه اشارت شد ظهور معنى بيتها در مناجات با خداست. اوست كه از هر جهت بىحد است چنان كه امير مؤمنان (ع) فرمايد: «آن كه محدودش انگارد معدودش شمارد.» (نهج البلاغه، خطبه ١) و چنان كه بارى تعالى در ذات و اوصاف بىحد است و به كمال، آدمى نيز بىحد است در پيمودن راه ضلال. چنان كه قرآن كريم فرمايد: «أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ.» (اعراف، ١٧٩) مولانا در اين مناجات به درگاه حق استغاثه مىكند كه هر چند گناهكاريم و سزاوار كيفر، و هر چند اين دعا در خور پيشگاه تو نيست اما تو رحمت بىمنتهايى.
|
ز آنكه اين دَمها چه گر نالايق است |
رحمت من بر غضب هم سابق است |
|
٢٦٧٢/ ١ سپس گويد از تو مىخواهم بر ما گمراهان رحمت آرى و به راه راستمان در آرى تا شيطان كه دشمن توست شادمان نگردد و اين فقره برابر است با آن چه امام سجاد (ع) فرمايد: «خدايا اگر به آتشم در آرى شادى دشمن تو در آن است، و اگر به بهشتم برى پيمبرت شادمان است، و من به خدا سوگند مىدانم شادى پيمبرت را از سرور دشمنت دوستتر مىدارى.» (دعاى ابو حمزه)
|
اين دعا گر خشم افزايد تو را |
تو دعا تعليم فرما مهترا! |
|
|
آن چنان كآدم بيفتاد از بهشت |
رجعتش دادى كه رَست از ديو زشت |
|
|
ديو كه بود كو ز آدم بگذرد |
بر چنين نَطعى از او بازى بَرَد |
|
|
در حقيقت نفعِ آدم شد همه |
لعنتِ حاسد شده آن دمدمه |
|
|
بازيى ديد و دو صد بازى نديد |
پس ستون خانه خود را بُريد |
|