شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٦٥ - عذر گفتن فقير به شيخ
بر جهيدن: روى گرداندن.
قاصدا زير آمدن: كنايت از آميختن با مردم چنان كه سعدى در باره رسول اكرم ٦ گفته است: «گاه با جبرائيل و ميكائيل نپرداختى و گاه با حفصه و زينب ساختى.» همنشينى اوليا با مردم عادى براى آن است كه آنان را تربيت كنند و از خوى زشتشان برهانند.
سفلى صفات: كنايت از مردم دنيا.
|
هين بياييد اى پليدان سوى من |
كه گرفت از خوىِ يزدان خوىِ من |
|
|
در پذيرم جمله زشتيت را |
چون مَلَك پاكى دهم عفريت را |
|
٢٠٥- ٢٠٤/ ٥ طُيُورُ الصّافات: پرندگان صف كشيده. مأخوذ است از آيه «أَ وَ لَمْ يَرَوْا إِلَى الطَّيْرِ فَوْقَهُمْ صافَّاتٍ وَ يَقْبِضْنَ ما يُمْسِكُهُنَّ إِلَّا الرَّحْمنُ إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ بَصِيرٌ: آيا نمىنگرند پرندگانى را كه بر فرازشان پر گشوده و فراهم آوردهاند جز رحمن كسى آنان را نگاه نتواند داشت همانا او به هر چيز بيناست.» (ملك، ١٩) جعفر طيّار: جعفر بن ابى طالب بن عبد المطلب، برادر على (ع)، و پسر عموى رسول اكرم ٦. تاريخ ولادت او معلوم نيست، از سابقان در اسلام است. از مهاجران هجرت دوم به حبشه بود. سال هفتم هجرت از آن جا باز گشت. در جنگ مُؤته كه به سال هشتم هجرت در گرفت شهيد شد. دو دست او را بريدند. رسول ٦ فرمود خدا بدو دو بال عطا كرد تا در بهشت پرواز كند. بدين رو به «جعفر طيّار» ملقب گشت. مزار او در كَرَك (يكى از ايالتهاى اردن) است.
جاريه: اين واژه در جاى ديگر نيز مقابل «عاريه» آمده است:
|
اى برادر بر تو حِكمت جاريه است |
آن ز ابدال است و بر تو عاريه است |
|
٣٢٥٥/ ١ «جاريه» به معنى متصل و پيوسته است. (پر جعفر ذاتى او و پيوسته اوست.) جعفر طرّار: ظاهراً اسمى بىمسماى خاص است، نظير: خواجه ابو العلا، بو الحسن. و تنها براى رعايت قافيه آمده است.
لَم يَذُق: (جمله فعليه منفى) نچشيده است. «مَن لَم يَذُق لَم يَدرِ: آن كه نچشيده نمىداند.» افق: كرانه آسمان. «وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلى.» (نجم، ٧)