شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٦٣ - عذر گفتن فقير به شيخ
|
قاصدا زير آيم از اوج بلند |
تا شكسته پايگان بر من تنند |
|
|
چون ملالم گيرد از سفلى صفات |
بر پرم همچون طُيورُ الصّافات |
|
|
پرّ من رُسته است هم از ذات خويش |
بر نچفسانم دو پر من با سريش |
|
|
جعفر طيّار را پَر جاريه است |
جعفر طرّار را پر عاريه است |
|
|
نزد آن كه لَم يَذُق دعوى است اين |
نزد سُكّانِ افق معنى است اين |
|
|
لاف و دعوى باشد اين پيش غراب |
ديگ تى و پُر يكى پيش ذُباب |
|
ب ٣٥٥٣- ٣٥٣٥ عَينَاى تنام: چشمان من مىخوابد. مأخوذ است از حديث «تَنامُ عَينايَ وَ لا يَنامُ قَلبِى: دو چشم مىخوابد و دلم نمىخوابد.» (احاديث مثنوى، ص ٧٠ و ١٠٢) مجلسى از قرب الاسناد از امام رضا (ع) آرد كه: «مَنامُنا وَ يَقظَتُنا واحِدَة.» (بحار الانوار، ج ٢٧، ص ٣٠٢) و كلينى از امام صادق (ع) در علامتهاى امام عصر (عج) آرد كه: «تَنامُ عَينُهُ وَ لا يَنامُ قَلبُهُ.» (اصول كافى، ج ١، ص ٣٨٨)
|
آن محمّد خفته و تكيه زده |
آمده سِر گِرد او گَردان شده |
|
٤٥٣١/ ٣ لا يَنامُ قَلبى ...: دل من از پروردگار آدميان در خواب نيست. (پيوسته دلم به ياد خداست.) فَتح باب: نگاه كنيد به: شرح بيت ٣١١٧/ ٢ پنج حس درونى: نگاه كنيد به: شرح بيت ٤٩/ ٢ هر دو عالم مَنظَر بودن: حسهاى برونى تنها عالم جسمانى را درك مىكنند. اما حسهاى درونى ظاهر و باطن را مىبيند.
عين مشغولى ...: امير مؤمنان على (ع) در وصف «متقين» فرمايد: «اگر در جمع بىخبران است (به زبان خاموش و دل او به ياد خداست) پس او را در شمار ذكر گويان آرند و اگر در جمع ياد آوران باشد، از بىخبرانش به حساب نيارند.» (نهج البلاغه، خطبه ١٩٣) و در شرح «رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ» (نور، ٣٧) فرمايد: «نه بازرگانى سر گرمشان ساخته، و نه خريد و فروخت يادِ خدا را از دل آنان انداخته.» (نهج البلاغه، خطبه ٢٢٢)