شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٣٤ - بقيه قصه ابراهيم ادهم بر لب آن دريا
كفتار كور: كفتار در ادب فارسى و عربى در «حماقت» مثل است. مشهور است كه براى گرفتن كفتار بر در لانه او روند و گويند كفتار در لانه نيست و او همىخسبد به گمان آن كه او را نمىبينند، تا آن كه دست و پايش ببندند. از فرمودههاى على (ع) است: «وَ اللَّهِ لا أكُونُ كَالضَّبُعِ تَنامُ عَلَى طُولِ اللَّدمِ.» (نهج البلاغه، خطبه ٦)
|
چو كفتارى كه بندندش به عمدا |
همىگويند كاينجا نيست كفتار |
|
(ناصر خسرو) اگر هواى نفس چنان بر آدمى چيره شود كه او را از طاعت باز دارد، بايد پشيمانى پيش گيرد و روى به خدمت آرد، بود كه پشيمانى او را سود بخشد، و نظر رحمت حق را به سوى خود كشد. نه آن كه همچنان در ورطه نافرمانى دست و پا زند و ارتكاب گناهان را براى خود رخصتى شمارد و خود را مضطر پندارد، و چنين انديشد كه خدا او را نمىبيند يا بيندش و فرو مىگذارد، حالى كه ريسمانهاى عذاب دست و پاى او را بسته است و به دوزخش مىكشاند و او آگاه نه، تا خويش را با توبت برهاند.