شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٤٥ - گفتن عايشه رضى الله عنها مصطفى را
مستعمل: در اينجا به معنى پليد و ناپاك كردن به كار رفته است.
مهان: جمع مه: بزرگ.
هفتم طبق: هفتم زمين.
كو: (اشارت به شاه) ولى حق.
زهرى خورد:
|
صاحبِ دل را ندارد آن زيان |
گر خورد او زهرِ قاتل را عيان |
|
١٦٠٣/ ١ بدل گشتن: تغيير ماهيت يافتن. از حيوانيت مبدل به انسانيت شد. به خدا پيوست و از هواى نفس رست.
نار او نور شد: شهوت او رفت و رضا و تسليم در او پديد گرديد.
بابيل (ابابيل): مرغانى كه بر سپاه ابرهه سنگ افكندند و آنان را كشتند.
صَلابت: سختى.
سوره اصحاب فيل: سوره يك صد و پنج از قرآن مجيد، كه در آن اشارت به خداوندان فيل (سپاهيان ابرهه) شده. چنان كه مشهور است ابرهه به انتقام آن كه يكى از مردم حجاز به معبد صنعا اهانت كرده بود عازم ويران كردن خانه كعبه شد با خود فيل آورد همين كه به نزديكى منى (وادى مُحَسِّر) رسيد مرغانى در هوا پديد شدند و بر لشكريان او سنگ ريزه افكندند. سنگ به هر يك رسيد بمرد. (نگاه كنيد به: تفسيرها، ذيل سوره فيل) مرى: مراء، جدال.
رسول ٦ با اشرافى كه بر حقيقتها دارد، در جاى آلوده سجده نمىكند، ديگر پيمبران نيز چنيناند. اولياى خدا گاه كارى مىكنند كه در ديده نادانان موافق شرع نيست، اما اگر آنان از حقيقت آگاه بودند مىدانستند كه كار ايشان بر وجه شرع است. كس را نرسد با آنان برابرى كند، جز آن كه در مرتبت ايشان بود. و براى روشنتر ساختن اين معنى داستان شتر و موش را مىآورد.