كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهايى - شيخ بهائى - الصفحة ١٥١ - تتمهى حكايت
كسى مثل موش، ترا ملامت كند، جان و عمر خود را صرف اين كار مىكنم تا ببينم چه روى خواهد داد.
شعر
|
يا ديدهى خصم را بدوزم به خدنگ |
يا پنجهى او به خون ما گردد رنگ |
|
|
القصه در اين زمانه با صد فرهنگ |
يك كشته بنام به ز صد مرده به ننگ |
|
*** بر دوستان مستمع روشن باد كه قبل از اين عرض كردم كه موش مراد از نفس اماره است و گربه قوت متخيله كه هميشه نفس از راه خيالهاى باطل، عقل را زائل مىگرداند، آنگاه دست در غارت خانهى دل دراز مىكند و به اندك روزگارى خراب مىسازد و گاه قوت متخيله زيادتى بر ارادهى نفس مىكند، همچنين كه قوهى متخيلهى گربه زيادتى بر موش مىكند.
بعد از اين خواهى شنيد كه گربه موش را سياست خواهد كرد، يعنى قوت خيالات را فى الحقيقة با نفس اماره زيادتى مىكند به دستيارى عقل كه صاحبخانه است.
اينها بوجه احسن بيان خواهند شد.
*** اكنون آمديم بر سر صحبت موش و گربه.
پس گربه از موش پرسيد:
اى موش در اين مباحثه سؤال مىنمايم، آيا درس خواندهيى؟.
گفت:
بلى؟ نحو و صرف خواندهام.