كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهايى - شيخ بهائى - الصفحة ١٤٠ - تتمهى حكايت
داشته بكشتى نشسته همچنين كه خورشيد عالمگير با كشتى خود بروى درياى نيلگون فلك دوار روان مىباشد و ستارگان دور او را گرفتهاند ما نيز دور ترا گرفته و دريا را سير كنيم.
پادشاه از دختر پرسيد، كه تو را هم خواهش دريا مىشود؟
دختر گفت:
اى شهريار، چون اهل حرم ميل سير دريا دارند هرگاه ولىنعمت فرمان رخصت شفقت فرمايد، سبب لطف و مرحمت خواهد بود.
پس پادشاه خواجهسرايى را فرمان داد كه در فلان روز شوارع دريا را قرق كن و چهل كس از اهل حرم را نام نوشت و با دختر بسير دريا فرستاد.
خواجهسرايان قرق نمودند و آن چهل حرم دختر را در ساحل دريا رسانيد و در كشتى نشسته و لنگر كشتى را برداشته و كشتى براندند و خواجهسرايان نيز بر چله كمان پيوسته و چشم انتظار در راه كذاشته كه كى دختر برمىگردد.
دختر با اهل حرم سه روز كشتى ايشان بروى آب مىرفت و خواجهى حرم ديد كه اثرى از بركشتن اهل حرم ظاهر نشد، آمد و حقيقت را بعرض پادشاه رسانيد و پادشاه از اين سر ماجرا بسيار غمگين گرديد و برآشفته شده غواصان و ملاحان را طلب نمود و بر روى دريا روان ساخت.
هر قدر بيش جستند كمتر يافتند، برگرديدند و بعرض پادشاه رسانيدند كه اثرى از دختر و اهل حرم نيافتيم.
پادشاه از سر تاج و تخت گذشته دنبالهى دريا را كرفت.
اى گربه، اگر پادشاه طمع خام بهآن دختر نمىكرد پس حرم خود را همراه