كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهايى - شيخ بهائى - الصفحة ١٣٥ - تتمهى حكايت
خواهد انداخت، پس بايد به حيله و تزوير او را بخواب خرگوشى برده هم دفع لوقت كنم، زيرا تندى و تيزى بكار نمىآيد.
پس در آن دم به كشتيبان گفت،
اى مرد! من از آن توام اما بشرطى كه عقد دائمى كه آئين عروسى است نمائيم چرا كه فعل حرام از راه عقل و مروت دور مىباشد، كشتىبان بزبان قبولدار شد و لنگر از سر زورق تمام برداشت و چادر كشتى را بر سر باد كرد و متوجه وطن خود شد.
اما راوى گويد و روايت كند كه چون پسر بساحل رسيد، از خاطرش خطور كرد كه اى دل غافل كدام دانه در و گوهر عزيزتر از آن در گرانمايه خواهد بود كه تو از دست دادى و بطلب زر و زيور آمدى؟! پشيمان شده زر را هم نيافته باز گرديد چون بدان موضع رسيد كه كشتى را گذاشته بود از كشتى نشانى نديد، مضطرب و سرگردان گرديده آن سنبك را روانه نمود و در تفحص دختر روانه شد.
اى گربه! اگر آن پسر مثل تو احمق نبود در كشتى چنان گرانمايه دخترى را از دست نمىداد و از پى زر روان نمىشد، كه آيا زر را ببيند يا نبيند و باين مصيبت هم گرفتار نمىشد!.
اى گربه! معامله ما و تو چنين است كه مرا بصد حيله بدست آوردى و عاقبت بفريب و طمع قورمه و يخنى از دست بدادى، الحال اضطراب و بىقرارى سودى ندارد و فايدهيى نخواهد داد.
شعر
|
سر رشتهى هر كار كه از دست بدر شد |
پس يافتنش نزد خرد عين محال است |
|