كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهايى - شيخ بهائى - الصفحة ١٣٦ - تتمهى حكايت
|
كى رشتهى تدبير، كس از دست گذارد |
آنكس كه بدو مرتبهى عقل و كمال است |
|
گربه چون اين سخن را شنيد، فرياد و فغان برداشت و چنگال بر زمين مىزد و دم از اطراف مىجنباند.
موش ديد كه گربه بسيار مضطرب است گفت:
اى شهريار! من قبل از اين عرض كردم كه بزرگان از براى چنين امرهاى سهل از جاى بر نمىآيند و كمحوصله نمىباشند و بفرض وقوع از براى خود نمىخرند.
شعر
|
گذشته عمر شدى بين كه وقت رفتن هوش است |
نديده و نشنيده نصيب ديده و گوش است |
|
|
شده است سست دو زانو و باز ريخته دندان |
هنوز در دل تو آرزوى كشتن موش است |
|
اى گربه! خاطر جمع دارو از راه بدگمانى عنان معطوف دار و بشاهراه صدق و صفا طى مرحلهى انصاف و مروت كن و بطمع خامى چرا هوش از دست بدادى؟!
بنده از براى تو نقل مىكنم، بگذار تا كه حكايت باتمام رسد تا كه بدانى كه بر سر دختر و كشتيبان چه آمد.
اى گربه! چه شود كه دمى ساكت شوى تا بنده اين نقل از براى تو تمام كنم و اطعمه هم پخته گردد تا سفره بياورم.
اى گربه!
چون كشتيبان دختر را برداشته مىرفت و بساحل دريا رسيد، دختر گفت:
اى مرد تو را در وطن خود قوم و خويشى هست يا نه؟