كليات اشعار و آثار فارسى شيخ بهايى - شيخ بهائى - الصفحة ١٢ - حكايت حكاية العابد الذى قل الصبر لديه فتفوق الكلب عليه
١٦٠
|
[١] ترككان چون اسب يغما پى كنند |
هر چه باشد خود به غارت مىبرند |
|
|
ترك ما بر عكس باشد كار او |
حيرتى دارم ز كار و بار او |
|
|
كافرست و غارت دين مىكند |
من نمىدانم چرا اين مىكند! |
|
|
نيست جز تقوى در اين رهتوشهيى |
نان و حلوا را بهل[٢] در گوشهيى |
|
|
نان و حلوا چيست؟ جاه و مال تو |
باغ و راغ و حشمت و اقبال تو |
|
|
نان و حلوا چيست؟ اين طول امل[٣] |
وين غرور نفس و علم بىعمل |
|
|
نان و حلوا چيست؟ گويد با تو فاش |
اين همه سعى تو از بهر معاش |
|
|
نان و حلوا چيست؟ فرزند و زنت |
اوفتاده همچو غل در گردنت |
|
|
چند باشى بهر اين حلوا و نان |
زير منت از فلان و از فلان؟ |
|
|
برد اين حلوا و نان آرام تو |
شست از لوح توكل نام تو |
|
١٧٠
|
هيچ بر گوشت نخوردست اى لئيم |
حرف الرزق على[٤] اللّه الكريم |
|
|
رو قناعت پيشه كن در كنج صبر |
پند بپذير[٥] از سگ آن پير گبر |
|
حكايت حكاية العابد الذى قل الصبر لديه فتفوق الكلب عليه
|
عابدى در كوه لبنان بد مقيم |
در بن غارى چو اصحاب الرقيم |
|
|
روى دل از غير حق برتافته |
گنج عزت را ز عزلت يافته |
|
|
روزها مىبود مشغول صيام[٦] قرض نانى مىرسيدش وقت شام |
|
نصف آن شامش بدى نصفى سحور |
وز قناعت داشت در دل صد سرور |
|
[١] (*) اين شعر و دو شعر ما بعد آن در نسخه خطى نيست
[٢]- نخ؛ بنه
[٣]- امل( بفتح همزه و ميم) آرزو- آمال جمع
[٤]- نخ؛ رب الكريم
[٥]- نخ: خود گير
[٦]- نخ: گرده نان