تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ٩٧ - حكايت
مهمّات را مقدّم دارى، تا خواننده را مقصود بر بديهه حاصل شود و بزيادت فكر و تأمّل احتياج نيفتد.
پس صاحب خراج را طلب داشت و گفت تو حكم و عدل ميان من و رعيّت [هستى] شرايط [٦٧ پ] راستى را مراعات بايد نمود [ن] و بغور احوال رسيدن. و حدّ هرچيز را نگاهدار، بركس حيف مكن، و برخود روا مدار و كار بديگران مگذار.
آنگاه روى به اسفهسالار كرد و گفت نظم[١] امور مملكت بتلفيق اهواى حشم منوط است و ضبط احوال سلطنت بتاليف قلوب خدم مربوط، و تو حصن حصين مملكتى، و اعتماد كلى بعد اللّه تعالى بمدد و كفايت و جلادت توست.
بايد كه لشكر به خير تو رغبت نمايند و رهبت و هيبت تو در دلهاى ايشان ثابت باشد، و در كارها شرايط ثبات و احتياط بجاى آرى و فرصت نگاه دارى، تا بواسطه ثبات قدم لشكر بطاعت و انقياد سردرآرند و اطماع فاسده از ممالك منقطع گردد.
بعد از آن صاحب حرس را گفت تو سپر دولت منى، بايد كه سير گزيده پيشگيرى و سهر و تيقّظ توتياى ديدهسازى و دايم متأهّب و مستعدّ كار و مترقّب و مترصّد احوال باشى، و اوقات ايام و ليالى بر تواتر و توالى در بندگى درگاه و ملازمت بارگاه مصروف دارى، و ساعات اعوام و شهور بر قدر طاقت مستغرق طاعت ما گردانى، و جانب حزم و احتياط را يك لحظه مهمل نگذارى.
آنگه صاحب شرطه را طلب داشت و او را گفت ترا با من در مملكت [٦٨ ر] مشاركت و مساهمت ثابت است و خير و شر و نفع و ضرر بر راى تو منوط است، بايد كه بدلى منشرح و املى منفسح با قامت وظايف اين خدمت قيام
[١] - ص: تو نظم.