تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ٨١ - باب ششم در لطايف سخنان ملوك و حكم و نكت ايشان
باب ششم در لطايف سخنان ملوك و حكم و نكت ايشان
بدانكه هركرا حقّ سبحانه و تعالى تاج اصطفا بر تارك فرق نهاد و خلعت كرامت بر قامت مبارك او دوخت و او بر خلق جهان مكنت تسلّط و تفوّق يافت و بمزيد عنايت ازلى مخصوص گشت و شعله دولت او مشتعل شد و كوكب او در درج سعادت و سيادت ترقى كرد، افعال و اقوال او بر سنن استقامت و نهج حكمت استمرار گرفت و حركات و سكنات او بر مقتضى عقل و رويّت استقرار پذيرفت.
هرچه گويد و كند بر مجراى عقل حكمت و قانون معدلت افتد كه «اهل العدل مأمون» و هركلمهاى از نتايج انفاس ايشان درّى از بحر فضل زاخر، بل بحرى از لؤلؤ شاهوار زاهر تواند بود، كه قلاده اعناق دهور برمضاى سنين و شهور بزيور پرنور او محلّى گردد و كام جان جهان و جهانيان از مساغ مصاغ الفاظ عذب دلپذير ايشان [شيرين، و] محلّ بطون كتب بحليه زواهر مكتب ايشان آراسته شود و ظهور دفاتر بكنوز جواهر طرف ايشان انباشته گردد و سخن ايشان بحكم «كلام الملوك ملوك الكلام» عنوان [٥٦ پ] مثال بالانشين صحايف حكم و فهرسآسا سردفتر جوامع كلم باشد.
پس بايد كه هركه انگشترى ملك بر دست گرفت زبان را از زيان حصايد الالسن مراعات كند و قدم از مزالّ ندم محفوظ دارد، و كفّ ازنا گرفتن مكفوف گرداند. چه هرچه ازو مسموع و مراى باشد، در اطراف عالم تا مدّت زمان منقول و مروىّ خواهد شد. شعر: