تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ٣١ - حكايت
باب سوم در عدل و ظلم
قال اللّه تعالى: «اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى»[١] و قال تعالى: «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ»[٢].
شيمه عدل و احسان بهترين شيم است و نظام ملك و دولت بدان منوط و سعادت دنيا بناصيه مراعات [٢١ ر] او معقود. و هركه اين خصلت را عادت كرد، تمامت كرايم اخلاق را احراز نمود و هيچ از خصال حميده و سجيّه شهيّه از او در تتق عزت محجوب نماند.
و چنانكه ظلم اقبح و اذمّ صفات است، عدل كه ضدّ اوست احسن و اشرف خصال تواند بود. و بزرگان گفتهاند: «بالعدل قامت السموات و الارض» اگر عقد نظام عدل گسسته شود در دايره وجود هيچ موجود باقى نماند.
چه اگر اجزا و اركان تراكيب موجودات كما ينبغى بر هيأت اوفق ازدواج نپذيرد، وجود صورت نبندد؛ و اگر در كيفيت و كميت اجزا زيادت يا نقصان متطرّق شود، هيأت آن بنيت از حليت سلامت عاطل ماند. و بزرجمهر گويد: «العدل ميزان البارى و لذلك ببرّأ[٣] عن كل زيغ و ميل».
و اگر حمايت معدلت نباشد، ارباب قوّت دمار از ضعفا برآرند. و چون ضعفا هلاك شوند اقويا پاى برجاى نمانند[٤]، و هيچ حارس مملكت را به از عدل نيست.
حكايت
گويند عامل عمر عبد العزيز از حمص نوشت كه سور مدينه حمص روى
[١] - قرآن ٥: ٨.
[٢] - قرآن ١٦: ٩٠.
[٣] - ص: مبرأ.
[٤] - ص: نمايند.