تحفه (در اخلاق و سياست) - دانش پژوه، محمدتقى - الصفحة ٣٠ - حكايت
جمعى ديگر را ترتيب كند، تا بدان اشغال مرتب شوند، بىآنكه در حقّ ايشان وشايتى تقديم افتد، يا ترتيب ديگران مبنى بر تقبيح احوال خدّام باشد، كه اين معنى از مكارم اخلاق دورست. و اگر آن منصب برخود متعيّن و لايق داند، هرچند ترتيب و تركيب نفس خود در دگر مواضع مستقبح شمردهاند، اما درين موضع مستحسن مىافتد، تا احوال مخدوم او مضبوط گردد و در سلك نظام مربوط ماند؛ [٢٠ پ] و آن قوم كه برجريمه خيانت اقدام نموده باشند ضمنا منزجر شوند و بغدر و خيانت موسوم نگردند.
و در كتب فقه مسطور است كه اگر شخصى بزيور شرايط استعداد و مناصب دنيا متحلّى باشد و از اقران و نظاير متفوّق و از جنايت و خيانت و اخذ رشوت و ميل و مداهنه و تعصّب و مراقبه در پناه ديانت بود، شايد كه آن منصب از بهر خود استدعا نمايد. و اگر در تحصيل آن بمؤنت مالى احتياج افتد، شرعا انفاق در آن وجه باتفاق مرخّص بل مندوب و مستحبّ است. و اگر آن بزرگ در پرده خمول مستور و محجوب باشد، يا از اقران و امثال بمزيد فضايل مخصوص، اين طلب بر وى واجبست و بترك آن عصيان لازم شود.