ترجمه خصال شيخ صدوق - مدرس گيلاني، مرتضي - الصفحة ١٧٤ - (٤٨٨) چهار كار انديشه بد است
ترجمه
(٤٨٧) چهار منش براى جهان است و چهار براى جاويدان
- از نافع بن عبد اللَّه روايت شده كه گفته: از عطاء بن ابى رياح شنيدم كه از عبد اللَّه بن عباس روايت كرده و گفت: قبيصة بن مخارق هلالى نزد پيامبر آمد، از او پرسيد براى چه آمدهيى؟. گفت: اى پيامبر پير شدم، سست گرديدم و نزد خويشان خوار شدم و از كارهايى كه انجام مىدادم فرو ماندهام. چند كلمه به من بياموز كه خداى از آنها به من سودى دهد. كوتاه كنيد كه من مرد فراموشكارى هستم. گفت: قبيصه چه گفتى؟ تا سه بار او مىپرسيد و قبيصه تكرار مىكرد. پيامبر گفت در اطراف تو سنك و درخت و كلوخى نماند مگر آنكه از دلسوزى براى تو گريستند، اى قبيصه از من نگاهدار. براى جهان پس از نماز بام سه بار بگوى:
سبحان اللَّه و بحمده؛ سبحان اللَّه العظيم و بحمده و لا حول و لا قوة الا باللَّه
. هر گاه اين كلمات را گفتى از كورى و خوره و پيسى و زمينگيرى در امان هستى.
اما براى آخرت بگو:
اللهم اهدنى من عندك و افض على من فضلك و انشر على من رحمتك و انزل على من بركاتك.
يعنى: بار خدايا مرا از پيش خود رهنمايى كن، و از فزونى خويش به من رسان و از آمرزش خود بر من فرو بار و از نيكيهاى خويشتن بر من نازل ساز؛ پيامبر مىگفت: و قبيصه آنها را به انگشت شمار مىكرد. ابو بكر و عمر گفتند: اى پيامبر اين دايى شما نيكو اين كلمات را شمار مىكند. پيامبر گفت: هر گاه به قيامت در آيد هيچ گاه آنها را فراموش نكند، و چهار در از بهشت بر وى بگشايند كه از هر كدام خواهد بدان در آيد.
نافع گفته: اين خبر را براى همسايه خويش كه همدم حسن بصرى بود نقل كردم و او براى حسن گفت. حسن گفته بود وى را نزد من آور، پيش وى در رفتم خبر را از من پرسيد گفتم. گفت:
اين حديث بسيار در ديده من ارجمند است و پيش تو اندك ارزش. مردى بر اشترى راه طى كرد تا به مصر رفت و آن را از راوى آن كه والى مصر بود دست آورد. به والى گفته بود: من نيامدم از تو چيزى مادى بستانم بلكه براى شنيدن اين حديث آمدم.
ترجمه
(٤٨٨) چهار كار انديشه بد است
- امام موسى بن جعفر گفته: «چهار كار از انديشه بد است: گل خوارى، كلوخ از هم پاشى؛ ناخنها را با دندان چيدن و ريش خاييدن».