ترجمه خصال شيخ صدوق - مدرس گيلاني، مرتضي - الصفحة ١٨٨ - (٥٢٣) در قيامت آتش بر چهار تن روا نيست
«زير آن زمين يا ديوار گنجى براى ايشان نهاده است، گفت به خداى سوگند: آن گنج زر و سيم نبوده؛ بلكه تختهيى بود كه چهار پند در آن نوشته بود: همانا من خداى يگانه هستم و محمد فرستاده من است؛ در شگفتم از كسى كه به مرگ ايمان دارد چگونه شادمانى كند؟ در شگفتم از كسى كه به شمار و قيامت ايمان دارد چگونه مىخندد؟. در شگفتم از كسى كه به سرنوشت ايمان دارد چگونه از روزى رساندن خدا در شك و ترديد است؟. در شگفتم از كسى كه جهان را ديد منكر سراى جاويدان است؟».
ترجمه
(٥٢٠) به چهار تن درود مفرستيد
. جناب على گفته: پيامبر نهى كرد كه به چهار تن سلام كنند: به مست هنگام مستى، به آنكه مجسمه ساز است، به آنكه نرد باز است. به آنكه بازى چهارده كند. و من پنجمى مىافزايم به آنكه شطرنج باز است».
ترجمه
(٥٢١) چهار چيز روى را روشنى دهد
- امام صادق گفته: «چهار چيز روى را روشنى دهد: نگرستن بر روى زيبا، آب روان و سبزه و سرمهكشيدن هنگام خفتن».
ترجمه
(٥٢٢) دوست داشتهترين ياران نزد خدا چهاراند
- پيامبر گفته: «محبوبترين همراهان در سفر نزد خدا چهاراند و اگر از هفت بيشتر شوند جنجال ايشان فراوان باشد».
ترجمه
(٥٢٣) در قيامت آتش بر چهار تن روا نيست
- پيامبر گفته: «خواهيد به شما خبر دهم كه فرداى قيامت آتش بر چه كسانى روا نيست؟ گفتند آرى. گفت: به انسان فروتن؛ نزديك به اجتماع، سازگار با مردم، صاف و ساده».