ترجمه خصال شيخ صدوق - مدرس گيلاني، مرتضي - الصفحة ١٨٥ - (٥١٤) منشهايى كه هر كدام بر چهار پايه استوار است
را انجام داده است؛ آنكه دو رويان را بد دارد و براى خدا به آنان خشم ورزد؛ خداى براى وى نيز خشم ورزد؛ اين است گرايندگى به خداى و ستونهاى آن.
كفر يا انبازگيرى به خداى جهان؛ چهار ستون دارد: بزهكارى يا فسق؛ سركشى؛ دو دلى يا شك و شبهه؛ بزهكارى چهار راه دارد: جفا كارى؛ كورى؛ پرتى؛ و آشوبگرى، آنكه جفا پيشه است حق را خرد شمارد، دانايان را دشمن دارد، بر گناه بزرگ پاى فشارد. آنكه كور دل است، خداى را فراموش كند پيرو گمان و انديشه باشد و ديو بر او چيره گردد. آنكه پرت باشد آرزوهاى دور و دراز وى را فريبد و هر گاه پرده پرتى را فرو گيرند دريغ خورد و آنچه را نمىپنداشت بروى آيد.
آنكه از دستور خداى سرپيچى كند، خداى وى را خوار گرداند. او را زبون سازد، و به بزرگى خويش خرد نمايد چنان كه در طرف دارى از خدا تقصير كند و از وى روى تابد.
طغيان يا سركشى نيز چهار راه دارد: خردهگيرى، زد و خورد، كج دلى، تفرقهجويى؛ آنكه خردهگيرى ورزد به حق باز نگردد، و در درياى آشوب غرق گردد، پيوسته در آشوبها و فتنهها گرفتار باشد، و از راه دين منحرف گردد. آنكه به زد و خورد پردازد و به دشمنى كسان برخيزد، دوستى مردمان به دشمنى بدل شود. آنكه نيكى را بد انگارد از راه حق دور گردد و در تنگناى سختى افتد و به راه و رسم گمراهان افتد.
دو دلى يا شك نيز چهار راه دارد: مجادله و بيم؛ بد دلى، سرگردانى؛ سر فرود آوردن به نابوديهاى جهان و جاويدان؛ ايشان به كدامين از بهرهمنديهاى پروردگار خويش دودلاند. آنكه از آنچه نزد وى ست بهراسد، بر دو گام خويش سرنگون افتد. آنكه از بد دلى در راه حق مردد باشد يعنى سر گردان پيشروان بر وى پيشدستى كنند و او را دريابند و در زير پى ديوان كوبيده گردد، آنكه در مقابل نابوديهاى جهان و جاويدان سر فرود آورد در ميان اين دو نابود شود، آنكه رهايى يافت به دامان يقين آويزد.
شبهه چهار راه دارد: خود پسندى، گشايش انديشى تباه را جامه راستى پوشانيدن؛ براى خود سازى راه حق را به خويش مىبندد و خود فريبى آدمى را در آتش شهوت مىافكند و انديشه نادرست خداوند خويش را سرنگون سازد؛ حق پوشى تاريكىهاى ژرفىست كه روى يك ديگر مىغلتد. اين است انبازگيرى و ستونهاى آن و راههاى آن.
دورويى يا نفاق: بر چهار ستون استوار است: خواهش نفسانى؛ سست انگارى، كينهتوزى، آزمندى. خواهش نفسانى چهار راه دارد: ستمكارى؛ دست اندازى؛ شهوت رانى؛ سركشى؛ آنكه ستمكار گرفتارى وى افزون است؛ آنكه دست اندازى كند از بديهاى آن آسايش نيابد و دل وى آرام ندارد، آنكه سركشى كند بىدليلى گمراه باشد.