ترجمه خصال شيخ صدوق - مدرس گيلاني، مرتضي - الصفحة ٣٤٣ - (٧٨٧) ياد آورى خدا به هفت اندام پخش شده
و على و فاطمه و حسن و حسين و من بر در ايستاده بودم، گفتم: اى پيامبر من از خاندان نيستم؟.
گفت: تو از همسران پيامبرى و نگفت تو از خاندانى. صدوق گفته: اين حديث غريب است و خلاف مشهور به همين سند رسيده. خاندان پنجاند: محمد، على، فاطمه، حسن، حسين، ششم جبرئيل بود.
ترجمه
(٧٨٦) هفت تن نماز را كوتاه نخوانند
- امام صادق گفته كه پدرش مىگفت: هفت تن نماز را كوتاه نگزاردند: آنكه ماليات فراهم كند، فرماندهى كه در نقاط مأموريت خود در گردش است، سوداگر دوره گرد كه از شهرى به شهرى رود، چوپان و بيابانى و چادرنشين كه هميشه پى آب و گياه در گردشند، مردى كه براى بازى به شكار رفته، دزدى كه راه زنى مىكند.
ترجمه
(٧٨٧) ياد آورى خدا به هفت اندام پخش شده
- زبان، جان، روان و خرد، شناسايش سر و قلب هر يك از اين هفت نياز به استقامت و درستى دارد، درستى زبان: صدق اقرار است، درستى جان راستى در آمرزشخواهىست، درستى روان راستى در عذرخواهىست، درستى خرد راستى در پند گرفتن است، درستى شناسايش راستى سرفراز بودن است، درستى سر لب ريز بودن به جهان رازهاست درستى دل يقين راست و شناختن خداست. ذكر زبان ستايش و نيايش است، ذكر جان كوشش و رنج است ذكر روان بيم و اميد است، ذكر خرد كرنش و شرمندگىست، ذكر شناسايش تسليم و خشنوديست ذكر سر مقام ديدار حق است. معلوم نيست از پيشوايان جعفرى باشد شايد يكى از صوفيه چنين بيانى كرده است.