ترجمه خصال شيخ صدوق - مدرس گيلاني، مرتضي - الصفحة ١٦٢ - (٤٧٦) خدا چهار چيز را در چهار چيز نهفته
ترجمه
(٤٧٥) اشعار ديو در پاسخ شعر آدم
- جناب على در جامع كوفه بود يكى از مردم شام گفت: يا امير المؤمنين از تو پرسشهايى دارم گفت: هر گاه براى دريافتن است نه به قصد رنج- دادن بپرس؛ از جمله پرسشهاى وى يكى آن بود كه نخستين كسى كه شعر سرود كه بود؟. على گفت: آدم. پرسيد شعرش چه بود؟ گفت: چون آدم به زمين فرود آمد و خاك آن را ديد و فضاى هواى آن را ديد و قابيل هابيل را كشت آدم اين دو شعر را گفت: جهان دگرگون گرديد و هر كه در آن است. از اين جهت روى زمين زشت و تيره است. هر چه در آن طعم و رنگى داشت از حال خود بگرديد خرمى مغلوب شده و اندوه و غم چيره شد. ديو چون آنها را شنيد در پاسخ آدم چنين گفت:
از جهان و ساكنان آن دور شو. چون بهشت جاويدان بر تو تنگ گرديد. جايگاه تو و همسر تو در آن بود. و از آزار و بدى جهان در آسايش بودى. با همه از مكر و فريب من نتوانستى جدا شدن.
چنين جايى سودمند را از كف بدادى. هر گاه آمرزش خدا ترا فرو نمىگرفت. از بهشت ترا قسمتى و روزى نبود.
ترجمه
(٤٧٦) خدا چهار چيز را در چهار چيز نهفته
- امام على بن ابى طالب گفته: «خداى چهار چيز را در چهار چيز نهفته: خشنودى خويش را در همه بندگيها، هيچ بندگى و فرمان بردارى را خرد مگير باشد كه خشنودى خدا در آن باشد و تو ندانى، خشم خود را در همه گناه نهان كرده هيچ گاه گناهى را اندك مشمار شايد خشم خدا در آن باشد و تو ندانى، بر آوردن خود را در دعاها نهان داشته هيچ دعايى را خرد مشمار شايد استجابت را دريافت كند و تو ندانى. دوست خويش را در بندگان خويش نهان كرده هيچ بنده خدايى را فرو مايه ممار بسا او از دوستان خدا باشد و تو ندانى».