ترجمه خصال شيخ صدوق - مدرس گيلاني، مرتضي - الصفحة ٢٥٠ - (٦٥٦) كلماتى كه خدا ابراهيم را با آنها آزمايش كرد
گفتند: از روى درستى نزد ما آمدهيى و اين سخنان را مىگويى يا مزاح مىكنى؟. گفت: بلكه پروردگار شما آفريدگار آسمانها و زمين است، و اوست كه آنها را آفريده و من نزد شما به اين مطلب يكى از گواهان هستم. به خدا سوگند هر گاه باز گشتيد انديشهيى بر بتهاى شما خواهم كرد. سپس همه آنها را بشكست و پاره پاره كرد مگر كلان بت را كه شايد بدان باز گردند. البته ايستادگى تنى در مقابل هزاران دشمن خدا كمال دلاوريست. خدا در قرآن گفته: ابراهيم انسانى بردبار و خدا ترس و بازگشتكننده به خدا بود.
سپس جوانمردى ست و بيان سرگذشت مهمانان ابراهيم است. بعدا كنارهگيرى وى از خاندان و خويشان خود است. چنان كه در قرآن گفته: من از شما و آنچه جز خدا مىپرستيد كناره مىكنم تا آخر آيه. و ديگر دستور به نيكى و بازداشت از بديست. چنان كه در قرآن گفته: اى پدر چرا چيزى كه نمىشنود و نمىبيند و سودى ندارد آن را مىپرستى؟. اى پدر مرا دانشى دادهاند كه به تو ندادهاند، مرا پيروى كن تا تو را به راه راست رهنمايى كنم. اى پدر ديو را مپرست. چون كه ديو گناه كار درگاه خداست. اى پدر مىترسم شكنجه خداى به تو رسد و با ديو يار باشى.
ديگر دفاع از بديست به نيكى براى آنكه چون پدرش به وى گفت: آيا از خدايان من رو گردان هستى، اى ابراهيم، من ترا سنگسار مىكنم. دور شو از نزد من. در پاسخ پدر خود گفت: من به اين زودى از پروردگار خود براى تو آمرزش مىخواهم، چون كه او به من مهربانست. ديگر توكل است و بيان آن در گفته خدا در قرآن آمده: آن خدايى كه مرا آفريده و رهنمايى كرده و آنكه مرا مىخوراند و سيراب مىكند و هر گاه بيمار گردم تندرستى مىدهد، آنكه مرا مىميراند سپس زنده مىگرداند، آنكه اميدوار هستم روز پاداش لغزشهاى مرا ببخشد، بعدا منصب فرمانروايى و پيوستن به مردمان شايسته و نيك چنان كه در قرآن گفته: پروردگارا به من مقام فرمانروايى ده و مرا به نيكان پيوسته گردان.
مقصود وى از نيكان آناناند كه جز به فرمان خدا داورى نكنند و به رأى و قياس كار ننمايند. اين درخواست براى آن بود كه دليلهاى خدايى كه پس از وى مىآيند. به راستى و درستى او گواهى دهند.
چنان كه در قرآن گفته: خدايا در آيندگان مرا به راست گفتارى نشان ده. مقصود وى آن است كه اين امت با فضيلت بود خدا در خواستش را پذيرفت و براى او و پيامبران ديگر نماينده و زبان راستگويى در امت آخر زمان قرار داد و آن على پور ابى طالب است و اين همان است كه در قرآن گفته: و ما براى آنان زبان راستگويى قرار داديم.
ديگر امتحان جايىست كه وى را در منجنيق گذاردند و به آتش افكندند. ديگر آزمايش در فرزند است كه دستور داده شده كه فرزند خود اسماعيل را قربانى كند. ديگر آزمايش در خانواده است كه خدا همسر وى را از دست عزازه قبطى كه در سرگذشت گرفتارى او نام بردهاند رها ساخت. ديگر شكيبايى