ترجمه خصال شيخ صدوق - مدرس گيلاني، مرتضي - الصفحة ٤٨ - (١٧٦) دو چيز برپايند و دو چيز روانند و دو چيز گوناگوناند و دو چيز با يك ديگر دشمناناند
بهترين مخلوق نزد تو كيست؟ گفت: اى خدا مخلوقى نيافريدى كه نزد من از يار تو محمد گرامىتر باشد بعدا پرسيد تو خود را بيشتر دوست دارى يا او را؟ گفت او را و نيز فرزند او را از فرزند خود بيشتر دوست دارم.
سپس به ابراهيم گفت: كشته شدن فرزند وى به ستم به دست دشمنانش بيشتر دل ترا مىسوزاند يا كشته شدن فرزند تو اسماعيل به دست خود در بندگى من؟ گفت: فرزند او به دست دشمنانش دل مرا بيشتر مىسوزاند، خدا گفت: اى ابراهيم گروهى مىپندارند كه از پيروان محمداند اما فرزندش حسين را به ستم چون گوسفند مىكشند از اين رو شايسته سخط مىگردند، ابراهيم از اين گفتار بناليد و دل وى بسوخت و همى گريست، سپس خدا گفت: اى ابراهيم سوختن دل ترا بر حسين فداى دل سوختن تو بر فرزند تو اسماعيل گردانيدم اگر او را به دست خويش سر مىبريدى، از اين جهت بالاترين درجات پاداشگيرندگان را براى تو گردانيدم، چنان كه در قرآن كريم گفته: «او را فداى بزرگى داديم».
ترجمه
(١٧٦) دو چيز برپايند و دو چيز روانند و دو چيز گوناگوناند و دو چيز با يك ديگر دشمناناند
- عبد اللّه پور سليمان كه كتابهاى بسيار خوانده بود گفته: در يكى از كتابهاى آسمانى چنان خواندم كه چون ذو القرنين از سازش سد يأجوج و مأجوج آسايش يافت و به جهان گردى روان شد در آن اثنا به دانايى برخورد آن دانا به ذو القرنين گفت: مرا بگوى آن دو چيز كدام است كه از هنگامى كه خداى بزرگ آنها را بيافريده پا برجايند و از دو چيز كه روانند و از دو چيزى كه گوناگوناند و از دو چيزى كه با يك ديگر دشمناناند؟، گفت: آن دو چيز پاى بر جا آسمانها و زميناند. و دو چيز گردان آفتاب و ماهتاباند، و دو چيز گوناگون شب و روزاند و دو چيز دشمن مرگ و زندگى ست.
دانا به ذو القرنين گفت: برو كه تو مرد دانايى. اين خبر درازيست، اندازه نياز از آن را باز گوى كردم و همه آن را در كتاب نبوت نگاشتهام.