ترجمه خصال شيخ صدوق - مدرس گيلاني، مرتضي - الصفحة ٢٠٤ - (٥٦٥) از چهار راه حديث پيامبر به مردمان رسيد كه پنجمى ندارد
پيامبر آن اندازه به پيامبر دروغ بستند كه ايستاد و سخنرانى كرد و گفت: اى مردم دروغگويان بر من بسيار شدند. آنكه بر من از راه دانستن دروغ بندد در دوزخ باد، پس از آن نيز بر وى دروغ بستند.
سخنان پيامبر از چهار كس به شما مىرسد كه پنجمى ندارد: يكم از مرد منافقى كه ايمان آشكار مىكند و با ظاهر سازى و بىدينى باطنى از دروغ بستن بر پيامبر پروا ندارد. هر گاه مردمان بدانند كه دو روى و دروغگوى ست از او نمىپذيرند. اما استدلال مردم اين است كه وى با پيامبر بوده و او را ديده و اين سخن را از او شنيده از اين جهت سخن وى را باور دارند، در صورتى كه حقيقت وى را ندانند، خدا پيامبر خويش را از دو رويان آگاهى داد و ايشان را به آنچه بايد وصف كرد و گفت:
چون آنان را بينى از ظاهر سازى ايشان در شگفت مانى و هر گاه سخنى گويند به آنان گوش فرا دهى اين دو رويان پس از پيامبر در ميان مسلمانان بودهاند و خود را به پيشوايان گمراهى و رهبران دوزخ نزديك مىكردند و به سود ايشان سخنان مىساختند تا آن پيشوايان ايشان را به كارهاى بزرگ بگماراند. مردمان هميشه پيرو فرمانروايان خوداند مگر آنكه خدا وى را نگاهدارى كرده باشد، اين يكى از آن چهار كس است كه گفتم.
دوم- آنكه چيزى از پيامبر شنيده ليك آن را درست بر نكرده و قصد دروغ گفتن نيز نداشته اما درست در نيافته؛ اين گفتار غلط در دست ويست، بدان نظر مىدهد و عمل مىكند و آن را براى مردمان روايت مىكند و مىگويد از پيامبر شنيدم، هر گاه مسلمانان بدانند غلط دريافته آن را نمىپذيرند، چه بسا هر گاه خود نيز بداند كه غلط دريافته آن را رها سازد.
سوم- آنكه شنيده پيامبر دستورى داده و ندانسته كه بعدا از آن نهى كرده است، يا شنيده از چيزى نهى كرده و ندانسته كه بعدا به آن فرمان داده؛ حكم منسوخ را در ياد دارد و ناسخ آن را فراموش كرده يا ياد ندارد و هر گاه خود مىدانست كه منسوخ شده آن را رها مىكرد، هر گاه مسلمانان نيز مىدانستند كه منسوخ شده آن را رها مىكردند.
چهارم- آنكه دروغ بر پيامبر نبسته و از بيم خدا و گرامى داشتن پيامبر، دشمن دروغ است، فراموشى نيز ندارد، هر چه از پيامبر شنيده درست بر كرده و چنان كه شنيده بىكم و كاست مىگويد؛ ناسخ را از منسوخ دانسته. به ناسخ كار مىبندد و منسوخ را رها مىكند. فرمانهاى پيامبر نيز چون آيات قرآن ناسخ و منسوخ دارد، خاص و عام دارد، محكم و متشابه دارد؛ پيامبر عادت داشت كه سخنان دو روى مىگفته، خدا در كتاب خود گفته: آنچه پيامبر به شما فرمان داد بدانيد و از آنچه شما را از آن باز داشت باز ايستيد، آنكه مقصد خدا و پيامبر وى را ندانست در اشتباه مىافتد.