ترجمه خصال شيخ صدوق - مدرس گيلاني، مرتضي - الصفحة ٢٥١ - (٦٥٦) كلماتى كه خدا ابراهيم را با آنها آزمايش كرد
بر بد خويى ساره است. ديگر اندك شمردن بندگى خود است. چنان كه در قرآن گفته: مرا در قيامت رسوا مگردان. ديگر پاكى از عقيدهها و گفتههاى انباز آور است چنان كه در قرآن گفته: ابراهيم نه جهود بود و نه ترسا بلكه مرد درست مسلمانى بود و از انباز گيران نبود. ديگر جمع شرائط بندگى خدا در گفتار خود چنان كه در قرآن گفته: نماز من، بندگى من، زندگى من، مردن من براى خدا آفريدگار جهانيانست. او را انبازى نيست و بدين فرمان داده شدهام و نخستين مسلمان من هستم. ابراهيم در گفته خود زندگانى، مرگ، بندگيها را فراهم كرده هيچ ذرهيى از آن كنار ننهاده و هيچ نكتهيى از او نهفته نيست.
ديگر آنكه خدا در خواست وى را هنگامى كه گفت به من بنما چگونه مردگان را زنده مىگردانى؟
برآورده كرد. اين آيه متشابه است. مقصود ابراهيم پرسش از دريافت چگونگى زنده شدن مرده است و چگونگى آن كار خدايىست. هر گاه دانايى آن را نداند ننگى نيست و به يگانهپرستى او نقصى نمىرساند خدا گفت: اى ابراهيم تو ايمان ندارى؟ گفت: دارم. اين پاسخ مثبت در مقابل پرسش خدا از هر كس لازم است. چه معتقد باشد چه معتقد نباشد بايد «بلى» گويد. چنان كه ابراهيم گفت. هنگامى كه خدا به ارواح آدميان گفت: آيا من پروردگار شما نيستم؟ همه گفتند بلى. گفت نخستين كسى كه «بلى» گفت از نژاد آدم محمد بود. چون به گفتن «بلى» بر ديگران پيشى گرفت از اين روى سرور اولين و آخرين گرديد و افضل پيامبران و فرستادگان شد. هر كه در جواب اين سؤال جواب ابراهيم را نگويد از پيروان ابراهيم روىگردانست. در قرآن گفته: كيست كه از ملت ابراهيم روى گرداند مگر آنكه سبك مغز باشد؟ ديگر آنكه خدا وى را در جهان بر كشيد، ديگر آنكه براى وى گواهى داد كه سر انجام از نيكوان و شايستگان خواهد بود. چنان كه در قرآن گفته: او را در جهان برگزيديم و او در جاويدان از نيكوان است و نيكوان در اين آيت پيامبر و پيشوايانند كه امر و نهى خداى را دانستهاند و از خدا درخواست اصلاح مردمان مىكنند و از رأى و قياس در دين خدا پرهيز مىكنند.
خدا به ابراهيم گفت: تسليم كارهاى من باش، گفت: من تسليم پروردگار جهانيان هستم. ديگر آنكه همه پيامبران پس از وى از او پيروى كردند چنان كه خدا گفته: ابراهيم و يعقوب فرزندان خويش را به آن سفارش كردند. اى فرزندان من خدا براى شما دين برگزيده. مبادا بىدين از جهان برويد.
در قرآن گفته: سپس به تو وحى فرستاد كه از ملت ابراهيم پيروى فرما كه يگانهپرستى و راستى ست و از انبازگيرندگان نبود. در قرآن گفته: ملت پدر شما ابراهيم است. اوست كه قبل از اين شما را مسلمان ناميده. شرطهاى پيشوايى، از نيازهاى مردم راجع به مصالح جهان و جاويدان گرفته شده.
ابراهيم نيز گفته: خدايا مرا پيشوا بگردان و از دودمان خود نيز پيشوا ساز. مقصود وى اين بود كه تبعيض شود. چون برخى از فرزندان وى لائق بودند و برخى نالايق. ابراهيم براى كافر و مسلمان گناهكار غير معصوم درخواست پيشوايى كند. بايد گفت: از ميان همه دودمان خود گروندگان را در نظر گرفت و شرط آنان اين بود كه از كفر كناره گيرند و از ميان گروندگان نيز خصوص دادگران