ترجمه خصال شيخ صدوق - مدرس گيلاني، مرتضي - الصفحة ٣١٨ - (٧٦٤) ادامه روايت
افتاده بودم: هر گاه كناره مىگرفتم اينان دست از فتنه و آشوب بر نمىداشتند. هر گاه مقابله مىكردم خونهايى ناروا ريخته مىشد. از اين رو اول به نصيحت و اندرز ايشان برخاستم برخى براه آمدند من چندان كه ممكن بود به سود ايشان تعهداتى پذيرفتم و با يكى از ايشان گفتگوهايى كردم او از كرده پشيمان شد و بازگشت اما با ديگران كه وارد گفتگو شدم هيچ اثر نكرد ناگزير به جنگ ايشان برخاستم و هر گاه جز اين مىكردم بر خود و مسلمانان خيانت ورزيده بودم چون در گناههايى كه كرده بودند شريك مىشدم. اين سركشان در نظر داشتند: هر چه ممكن است شورش خود را به اطراف كشور اسلامى آن روز وسعت دهند، به كشتار مردمان بپردازند، قانون اسلامى را به نظر زنان تسليم كنند و مانند:
پادشاهان روم و يمن پيروى كرده باشند. هر گاه اندك سهل انگارى مىكردم گناههايى مرتكب مىشدند و چون از بازگشت فتنه ايشان نوميد شدم، جنگيدم. چيره شدم و محكوم شدند، پس به ياران خود روى كرد و گفت: آيا چنين نبود؟. همه تصديق كردند.