ترجمه خصال شيخ صدوق
(١)
مقدمه
مؤلف
٢ ص
(٢)
باب منشهاى يگانه
٣ ص
(٣)
(1)
باب خصال يگانه
٣ ص
(٤)
(2)
رها دادن منش موجودى را به منش موعودى
٤ ص
(٥)
(3)
ستم سوار به پياده
٤ ص
(٦)
(4)
منشى از دين دوستى
٤ ص
(٧)
(5)
منشى به پنج منش
٥ ص
(٨)
(6)
منشى به منشى
٥ ص
(٩)
(7)
منشى نجات بخش
٥ ص
(١٠)
(8)
منشى كه بهترين كارهاى دين است
٥ ص
(١١)
(9)
منش بردبارى با دانش
٦ ص
(١٢)
(10)
منشى كه در آن بزرگوارى دنيا و آخرت است
٦ ص
(١٣)
(11)
داناترين مردم كسى است كه منشى را با منشى جمع كند
٦ ص
(١٤)
(12)
نيكبختى حقيقتى است و بدبختى حقيقتى
٦ ص
(١٥)
(13)
مردم به منشى ثواب داده مىشوند يا به عقاب مىرسند
٦ ص
(١٦)
(14)
منشى كه بهترين جهاد است
٦ ص
(١٧)
(15)
دشوارترين چيزها منشى است كه نمىشود از آن خوددارى كرد مگر به رها دادن منشى
٧ ص
(١٨)
(16)
بزرگوارى گرونده به خدا در منشىست و ارجمندش در منشى
٧ ص
(١٩)
(17)
منشى كه كليد هر بديست
٨ ص
(٢٠)
(18)
منشى از دادگرى
٨ ص
(٢١)
(19)
منشى كه دارنده آن به داورى آن خشنود است
٨ ص
(٢٢)
(20)
كمترين حق مؤمن بر برادر خود منشى است
٨ ص
(٢٣)
(21)
نزديكى به خداى بزرگ به منشى
٨ ص
(٢٤)
(22)
خدا بندگان خود را به منشى آزمايش كرده كه از همه آزمايشها دشوارتر است
٨ ص
(٢٥)
(23)
منشى نتيجه نيكوكاريست
٨ ص
(٢٦)
(24)
منشى كه اعتقاد بنده را به خدا پايدار مىسازد و منشى كه ايمان را از دل وى دور مىكند
٩ ص
(٢٧)
(25)
منشى كه سنگينى را از انسان دور مىكند
٩ ص
(٢٨)
(26)
نيكيى كه سرآمد همه نيكىهاست و حق ناشناسيى كه سر آمد همه حق ناشناسىهاست
٩ ص
(٢٩)
(27)
براى دارنده منشى ضمانت شده كه تهى دست نگردد
٩ ص
(٣٠)
(28)
منشى از جوانمردى خانواده پيامبر است
٩ ص
(٣١)
(29)
منشى از جوانمرديست
٩ ص
(٣٢)
(30)
منشى براى مرد بزرگوار بد است
١٠ ص
(٣٣)
(31)
خدا منشى را مىپسندد و منشى را دشمن دارد
١٠ ص
(٣٤)
(32)
كسى كه منشى را داشته باشد سپاس نعمت نكند
١٠ ص
(٣٥)
(33)
كسى كه براى منشى خشمناك نگردد سپاس منش ديگرى را نيز نكند
١٠ ص
(٣٦)
(34)
منشى از فروتنى است
١٠ ص
(٣٧)
(35)
منشى كه به كفر كشانيده مىشود و منشى كه نزديك است بر قضاى خدا و قدر وى چيره
گردد
١٠ ص
(٣٨)
(36)
منشى كه تودههاى مردم گذشته را نابود كرده است
١١ ص
(٣٩)
(37)
كشته شدن در راه خدا كفاره هر گناهى است مگر منشى كه جز يكى از سه امر كفارهيى
ندارد
١١ ص
(٤٠)
(38)
خداوند بزرگ براى محمد
١١ ص
(٤١)
(39)
هر كه خواسته باشد نيكى سرايش افزون گردد هنگام خوراك خود منشى را انجام دهد
١١ ص
(٤٢)
(40)
هر گاه خدا بندهيى را دوست داشته باشد مورد نظر گردد و چون بدو نظر داشته باشد به
يكى از سه چيز به او ارمغان دهد
١٢ ص
(٤٣)
(41)
روز رستخيز عروسى پرهيزگاران است
١٢ ص
(٤٤)
(42)
براى منشى مرگ پسنديده نيست
١٢ ص
(٤٥)
(43)
منشى كه مانند ضد خود است
١٢ ص
(٤٦)
(44)
نابكارترين مردمان كسانى هستند كه براى منشى كه در آنان است بزرگ داشت مىشوند
١٢ ص
(٤٧)
(45)
منشى در جهان زهد است و منشى سپاس هر بهرهمنديست
١٣ ص
(٤٨)
(46)
در جهان چيزى شايستهتر از زبان به زندان نيست
١٣ ص
(٤٩)
(47)
هر كه در جهان آرزوى خود را دراز گرداند كردارش تباه گردد
١٣ ص
(٥٠)
(48)
مرد مسلمان تا خاموش است براى وى نيكى نوشته مىشود
١٣ ص
(٥١)
(49)
منشى است كه هر كس آن را داشته باشد يا به جاى آورد خداوند بزرگ او را از بيم روز
رستخيز آسايش دهد
١٣ ص
(٥٢)
(50)
منشى كه سرمايه خردمنديست
١٤ ص
(٥٣)
(51)
پرهيزگارترين مردمان و پرستندهترين مردمان و رنج كشترين مردمان
١٤ ص
(٥٤)
(52)
پشيمانى از گناه توبه است
١٤ ص
(٥٥)
(53)
آنكه از خواسته جهان بيش از روزى به دست آورد
١٤ ص
(٥٦)
(54)
منشى در خور وصيت
١٤ ص
(٥٧)
(55)
منشى انگيزه راندن شود و منشى سبب سازش
١٥ ص
(٥٨)
(56)
منشى بر جهانيان سنگين است و منشى بر ايشان سبك
١٥ ص
(٥٩)
(57)
خانوادهيى بزرگوارى ندارد مگر به منشى و كرمى نيست مگر با منشى
١٥ ص
(٦٠)
(58)
منشى چهار سود دارد
١٥ ص
(٦١)
(59)
خدا چون بندهيى را دوست داشته باشد به گرفتارى بزرگيش دچار سازد
١٦ ص
(٦٢)
(60)
منشى كه درد بواسير پديد آورد
١٦ ص
(٦٣)
(61)
انگشتى كه انگشترين آهن در آن است پاك نيست
١٦ ص
(٦٤)
(62)
كسى كه پيش از درود آغاز به گفتار كند ويرا پاسخ مدهيد
١٦ ص
(٦٥)
(63)
منشى است كه هر كس به جاى آورد يا براى او به جاى آورده شود، از دين محمد بيرون
رفته باشد
١٦ ص
(٦٦)
(64)
از نمونههاى پيامبران جز كلمهيى نمانده است
١٦ ص
(٦٧)
(65)
هر گاه خدا به بنده خود نيكى خواهد او را به زودى در جهان كيفر دهد و اگر بدى
خواسته باشد كيفرش را پس افكند
١٧ ص
(٦٨)
(66)
بر دشمنان نعمتها شكيبا باش
١٧ ص
(٦٩)
(67)
پيامبر و على از درختى آفريده شدهاند
١٧ ص
(٧٠)
(68)
منشى سپاس هر نعمتى است
١٧ ص
(٧١)
(69)
دين همان مهرورزيست
١٧ ص
(٧٢)
(70)
هر گاه مؤمنى با مؤمن دست به يك ديگر دهند بىگناه از هم جدا گردند
١٨ ص
(٧٣)
(71)
منشى كه دلها را زنده كند
١٨ ص
(٧٤)
(72)
منشى كه كار پيشوايان خدا را زنده مىگرداند
١٨ ص
(٧٥)
(73)
خدا چيزى نيافريده كه ديده را بهتر روشن كند از منشى
١٨ ص
(٧٦)
(74)
نه دهم از دين در منشىست
١٨ ص
(٧٧)
(75)
آنكه به قضاى خدا خشنود باشد يا دلتنگ
١٩ ص
(٧٨)
(76)
منشى ست كه درازاى آن اشتران سرخ موى پسنديده نيست
١٩ ص
(٧٩)
(77)
منشى كه روزى را افزون مىكند
١٩ ص
(٨٠)
(78)
منشى از گناهها كه آمرزيده نگردد
١٩ ص
(٨١)
(79)
منشى كه سبب نفاق و تهى دستى گردد
١٩ ص
(٨٢)
(80)
نخستين پيشكشى كه به مؤمن داده مىشود
١٩ ص
(٨٣)
(81)
بندهيى كه نيكى نكرده در قيامت براى منشى آمرزيده گردد
٢٠ ص
(٨٤)
(82)
سر همه گناهها منشىست
٢٠ ص
(٨٥)
(83)
چه زشت است كه بىآبرويى به بهشت در آيد
٢٠ ص
(٨٦)
(84)
منشى كه سبب آمرزش خدا گردد
٢٠ ص
(٨٧)
(85)
منشى كه نيكى سراى را افزون گرداند
٢٠ ص
(٨٨)
(86)
در كسى كه تندرستى او بر بيمارى آشكار باشد
٢١ ص
(٨٩)
(87)
منشى كه مؤمن از آن روىگردانست
٢١ ص
(٩٠)
(88)
هيچ چيز چون منشى ايمان را تباه نمىكند
٢١ ص
(٩١)
(89)
نيكبخت كسى كه جانشين خود را بيند
٢١ ص
(٩٢)
(90)
مقام مؤمن از كعبه بزرگتر است
٢١ ص
(٩٣)
(91)
بسندهست مؤمن را كه بيند دشمنش در معصيت خدا گرفتار است
٢٢ ص
(٩٤)
(92)
ارمغان كينه را مىزدايد
٢٢ ص
(٩٥)
(93)
خوشا به بنده سادهنما
٢٢ ص
(٩٦)
(94)
منشى كه آدمى را در قيامت تهىدست دارد
٢٢ ص
(٩٧)
(95)
سرشناسان بهشت گروهىاند
٢٢ ص
(٩٨)
(96)
پيامبر اكرم اجزاء دست نماز را يك بار يك بار مىساخت
٢٢ ص
(٩٩)
(97)
نيكوترين نيكها منشى ست
٢٣ ص
(١٠٠)
(98)
پيامبر براى منشى دعاى خود را ترك كرد
٢٣ ص
(١٠١)
(99)
بهترين پرستش منشى ست و نيكوترين دين منشى
٢٣ ص
(١٠٢)
(100)
چيزى كه آن بسيار و عملكنندهاش اندك است
٢٣ ص
(١٠٣)
(101)
منشى نيمهيى از دين است
٢٣ ص
(١٠٤)
(102)
نيكوترين چيزى كه به مسلمان داده شده منشىست
٢٣ ص
(١٠٥)
(103)
پيامبر و على از نورى آفريده شدهاند
٢٣ ص
(١٠٦)
(104)
سازش بنده در سازش عضوى از تن او است
٢٤ ص
(١٠٧)
(105)
آدمى به - منشى به بهشت درآيد
٢٤ ص
(١٠٨)
(106)
هر كه از دو منش خشنود گردد به منشى كار بندد
٢٤ ص
(١٠٩)
(107)
پيامبر نماز خود را به سلامى پايان مىداد
٢٤ ص
(١١٠)
باب منشهاى دوگانه
٢٥ ص
(١١١)
(108)
شناسايش خداوند يگانه به دو منش است
٢٥ ص
(١١٢)
(109)
پيامبر گفت دو كار نيك است كه نمىخواهم كسى در آنها با من شركت كند
٢٦ ص
(١١٣)
(110)
دو دور افتاده را پذيرايى كنيد
٢٦ ص
(١١٤)
(111)
دست نماز را چيزى تباه نمىكند مگر آنكه از پيش يا پس انسان مكلف بيرون آيد
٢٦ ص
(١١٥)
(112)
دو نعمت بر مردم پوشيده شده
٢٧ ص
(١١٦)
(113)
دو منش است كه براى بسيارى فتنه انگيزد
٢٧ ص
(١١٧)
(114)
خاموشى و پياده روى به خانه خدا از همه عبادات برتر است
٢٧ ص
(١١٨)
(115)
دو تن امر به معروف مىشوند
٢٧ ص
(١١٩)
(116)
كفر را دو بال است
٢٧ ص
(١٢٠)
(117)
خداوند بزرگ مردم زمين را دو بخش كرده
٢٨ ص
(١٢١)
(118)
از پيروان پيامبر دو دستهاند كه هر گاه درست گردند مردم درست مىشوند و هر گاه
تباه گردند مردم نيز تباه گردند
٢٨ ص
(١٢٢)
(119)
احترام خداى را در باره دو ناتوان نگاهداريد
٢٨ ص
(١٢٣)
(120)
پاداش كسى كه دو دختر يا دو خواهر يا دو عمه يا دو خاله را نگاهدارى كند
٢٨ ص
(١٢٤)
(121)
دو مرد بوى بهشت را نمىشنوند
٢٨ ص
(١٢٥)
(122)
آنچه در باره دو زبان آمده است
٢٩ ص
(١٢٦)
(123)
مردم دو گروهاند، گروهى آسوده مىكنند و گروهى آسوده مىشوند
٢٩ ص
(١٢٧)
(124)
مردمان دو دستهاند دانا و دانش آموز
٢٩ ص
(١٢٨)
(125)
دو منش است يكى گناهها را به فراموشى مىسپارد و ديگرى دلها را سخت مىكند
٢٩ ص
(١٢٩)
(126)
دو منش رهايى از خوره است
٣٠ ص
(١٣٠)
(127)
سرگرمى به دو كار بزرگ
٣٠ ص
(١٣١)
(128)
همه جهان دو كلمه است و دو درم
٣٠ ص
(١٣٢)
(129)
مرد فقيه نشود تا دو منش نداشته باشد
٣١ ص
(١٣٣)
(130)
در زندگى نيكى تنها براى دو تن است
٣١ ص
(١٣٤)
(131)
در جهان خيرى نيست مگر براى يكى از دو مرد
٣١ ص
(١٣٥)
(132)
دانش دو دانش است
٣١ ص
(١٣٦)
(133)
دو منش شگفت انگيز
٣٢ ص
(١٣٧)
(134)
امر به نيكى و باز دارى از بدى دو آفريده شده از خلق خداوند بزرگ است
٣٢ ص
(١٣٨)
(135)
بيشتر بندگى ابو ذر دو منش بود
٣٢ ص
(١٣٩)
(136)
زنى كه دو شوى داشته و هر دو در بهشتاند از كدام يك خواهد بود؟
٣٣ ص
(١٤٠)
(137)
دو دشمن كه براى خداى خود جنگيدند
٣٣ ص
(١٤١)
(138)
دست باز دو معنى دارد
٣٣ ص
(١٤٢)
(139)
دينار و درهم كشندهاند
٣٣ ص
(١٤٣)
(140)
زر و سيم دو سنگ مسخ شدهاند
٣٤ ص
(١٤٤)
(141)
پناه بردن به خدا از دو منش
٣٤ ص
(١٤٥)
(142)
در شيعه دو منش است
٣٤ ص
(١٤٦)
(143)
روزهدار را دو شاديست
٣٤ ص
(١٤٧)
(144)
آنچه در دو سوداگر راستگوى و نيكوكار يا دروغگوى و خيانت كار رسيده است
٣٥ ص
(١٤٨)
(145)
دو چيز در صبح و عصر خير مىدهند
٣٥ ص
(١٤٩)
(146)
دو خريد و فروش ناشايست است
٣٥ ص
(١٥٠)
(147)
در كالاى نيك دو آفرين است و در كالاى بد دو نفرين
٣٥ ص
(١٥١)
(148)
به بندهيى كه خداى را در كارها در نظر دارد دو منش داده شده
٣٦ ص
(١٥٢)
(149)
هر كه دو منش داشته باشد او مؤمن است
٣٦ ص
(١٥٣)
(150)
هر كه دو منش دارد انسان نيكىست و اگر نه از نيكى دور است
٣٦ ص
(١٥٤)
(151)
دو چيز است كه هر كدام زودتر حاصل آيد مطلقه مسترابه از عده بيرون رود
٣٦ ص
(١٥٥)
(152)
دو منش است كه تهى دستى را از ميان مىبرد و زندگى را دراز مىكند و اگر به جاى
آوردند هفتاد گونه مرگ بد را دور مىسازد
٣٧ ص
(١٥٦)
(153)
تقرب به خدا با دو منش است
٣٧ ص
(١٥٧)
(154)
دو سنت است
٣٧ ص
(١٥٨)
(155)
نيكى نزد دارنده دو منش شايستگى دارد
٣٧ ص
(١٥٩)
(156)
برادران دو گونهاند
٣٧ ص
(١٦٠)
(157)
مردمان دو گروهاند
٣٨ ص
(١٦١)
(158)
دو فرماندهاند كه در واقع فرمانده نيستند
٣٨ ص
(١٦٢)
(159)
دو چيز است كه برخى از مسلمانان نماز خود را بدان تباه مىسازند
٣٨ ص
(١٦٣)
(160)
هيچ گامى نزد خدا از دو گام پسنديدهتر نيست، و هيچ آشاميدنى نزد خدا از دو
آشاميدن نيكوتر نيست، و هيچ قطرهيى نزد خدا از دو قطره بهتر نباشد
٣٩ ص
(١٦٤)
(161)
دو منش كه شيطان براى نوح ياد آور شد
٣٩ ص
(١٦٥)
(162)
ترسناكترين چيزى كه از آن بر مردمان ترسيده مىشود دو منش است
٤٠ ص
(١٦٦)
(163)
از دو منش باز داشته شده
٤١ ص
(١٦٧)
(164)
دو گونه آب نوح را فرمان بردارى نكردند
٤١ ص
(١٦٨)
(165)
گروش گفتار با كردار است
٤١ ص
(١٦٩)
(166)
دو گرسنهيى كه سير نگردند
٤٢ ص
(١٧٠)
(167)
دو منش از درستى ايمان است
٤٢ ص
(١٧١)
(168)
جوانمردى دو گونه است
٤٢ ص
(١٧٢)
(169)
دو منش نشانه درشتىست
٤٢ ص
(١٧٣)
(170)
دو منش فزاينده روزيست
٤٣ ص
(١٧٤)
(171)
هزينه واجب بر عيال ميان دو مكروه است
٤٣ ص
(١٧٥)
(172)
دو منش به جاى دو منشىست
٤٣ ص
(١٧٦)
(173)
شرم بر دو گونه است
٤٣ ص
(١٧٧)
(174)
پدر و مادر نيز عاق فرزند مىشوند
٤٣ ص
(١٧٨)
(175)
گفتار پيامبر من فرزند دو ذبيح هستم
٤٦ ص
(١٧٩)
(176)
دو چيز برپايند و دو چيز روانند و دو چيز گوناگوناند و دو چيز با يك ديگر
دشمناناند
٤٨ ص
(١٨٠)
(177)
پاداش كسى كه دو حج گزارده است
٤٩ ص
(١٨١)
(178)
سخن درست در دو حال
٤٩ ص
(١٨٢)
(179)
دو كشتار و دو پيكار است
٤٩ ص
(١٨٣)
(180)
دو منش است كه دارنده آن در آسمان گرامى خدايست و در زمين گرامى مردمان
٤٩ ص
(١٨٤)
(181)
پيامبر را دو انگشترين بود
٤٩ ص
(١٨٥)
(182)
پيشكش روزه دار دو چيز است
٥٠ ص
(١٨٦)
(183)
از آشكار شدن دو نشانه قيامت پديد آيد
٥٠ ص
(١٨٧)
(184)
صدقه دادن به دودمان هاشم روا نباشد جز در دو جا
٥٠ ص
(١٨٨)
(185)
دو منش پستى آور
٥٠ ص
(١٨٩)
(186)
دو گناهى كه يكى از ديگرى دشوارتر است
٥٠ ص
(١٩٠)
(187)
شستشوى دندان با سعد دو منش دارد
٥١ ص
(١٩١)
(188)
خوردن اشنان دو منش بار مىآورد
٥١ ص
(١٩٢)
(189)
خواهشگرى پيامبر دو كس را فرا نگيرد
٥١ ص
(١٩٣)
(190)
دو گونه خلال رگ خوره را به جنبش در آورد
٥١ ص
(١٩٤)
(191)
دو جهان چون دو كفه ترازوست
٥٢ ص
(١٩٥)
(192)
خداى دو دريا را به يك ديگر آميخت
٥٣ ص
(١٩٦)
(193)
پيامبر دو چيز در پيروان خود نهاد
٥٣ ص
(١٩٧)
(194)
در قيامت از ثقلين پرسيده مىشود
٥٤ ص
(١٩٨)
(195)
براى حسن و حسين دو چشم آويز بود
٥٥ ص
(١٩٩)
(196)
شب و روز دو بار گيرند
٥٥ ص
(٢٠٠)
(197)
دو مردند كه خداى بهر يك دو پر داده تا با فرشتگان در بهشت پرواز كنند
٥٥ ص
(٢٠١)
(198)
دو چيز مردم را نابود كند
٥٦ ص
(٢٠٢)
(199)
گفتار على در باره دو مرد
٥٦ ص
(٢٠٣)
(200)
آزمند از دو منش نوميد است و با دو منش هم آغوش
٥٦ ص
(٢٠٤)
(201)
دو نمازى كه پيامبر آن را ترك نكرد
٥٧ ص
(٢٠٥)
(202)
دو گروهاند كه بهرهيى از اسلام ندارند
٥٧ ص
(٢٠٦)
(203)
كينهتوز با مردان خود را به يكى از دو منش گرفتار سازد
٥٨ ص
(٢٠٧)
(204)
آدمى پير گردد اما دو چيز از او جوان ماند
٥٨ ص
(٢٠٨)
(205)
دو منشى كه دو منش بار آورد
٥٨ ص
(٢٠٩)
(206)
آدمى دو منش را ناخوش دارد
٥٩ ص
(٢١٠)
(207)
پيامبر دو خاموشى داشت
٥٩ ص
(٢١١)
(208)
دو منش در مسلمانى فراهم نشود
٥٩ ص
(٢١٢)
(209)
در دل بنده دو منش سازش ندارد
٦٠ ص
(٢١٣)
(210)
رشك شايسته نيست جز در دو چيز
٦٠ ص
(٢١٤)
(211)
پيامبر براى دو مهر عقيل را دوست مىداشت
٦٠ ص
(٢١٥)
(212)
پيامبر بدو كار شاد شد
٦٠ ص
(٢١٦)
(213)
پيامبر به حسن و حسين هر يك دو منش بخشيد
٦١ ص
(٢١٧)
(214)
بيدارى پس از نماز خفتن سزاوار نيست جز براى دو مرد
٦١ ص
(٢١٨)
(215)
بيشتر مردم بدو چيز به دوزخ مىروند و به دو چيز به بهشت
٦١ ص
(٢١٩)
(216)
خدا دو بيم و دو آرامش را براى بنده خود فراهم نكند
٦١ ص
(٢٢٠)
(217)
اصلاح اول اين امت بدو منش است و تباهى پايان آنان نيز با دو منش است
٦٢ ص
(٢٢١)
باب منشهاى سهگانه
٦٣ ص
(٢٢٢)
(218)
خداى سه كس را بىحساب به بهشت برد و سه كس را بىحساب به دوزخ
٦٣ ص
(٢٢٣)
(219)
خداى از مؤمن سه چيز را حساب نمىكشد
٦٣ ص
(٢٢٤)
(220)
هر كس سه منش يا يكى از سه منش را داشته باشد در سايه عرش خداست
٦٤ ص
(٢٢٥)
(221)
سه تن در قيامت به خدا نزديكتراند
٦٤ ص
(٢٢٦)
(222)
سه چيز نشانه بر آمدن دعاست
٦٤ ص
(٢٢٧)
(223)
مؤمن مؤمن نباشد تا سه منش در او پيدا شود
٦٥ ص
(٢٢٨)
(224)
سه منش در گرونده نيست
٦٥ ص
(٢٢٩)
(225)
پيامبر اكرم از خدا سه چيز خواست دو چيز بدو داد و يكى را نداد
٦٥ ص
(٢٣٠)
(226)
سه چيز پايه را بلند گرداند و سه چيز گناهها را پوشاند و سه چيز نابودكننده است و
سه چيز رهايى دهنده است
٦٧ ص
(٢٣١)
(227)
هر كه سه منش داشته باشد خداى بدو حور العين دهد
٦٧ ص
(٢٣٢)
(228)
سه كساند اگر ايشان را باز ندارى ترا ستم كنند
٦٨ ص
(٢٣٣)
(229)
سه كس حق خود را از سه كس نستانند
٦٨ ص
(٢٣٤)
(230)
بنده ميان سه منش است
٦٨ ص
(٢٣٥)
(231)
سه كس در خور آمرزشاند
٦٨ ص
(٢٣٦)
(232)
خدا سه كس را دشمن دارد
٦٩ ص
(٢٣٧)
(233)
سه جاى دروغ نيكوست و در سه جاى راست نارواست، همدمى سه كس دل را مىميراند
٦٩ ص
(٢٣٨)
(234)
چيزى به سه چيز است
٦٩ ص
(٢٣٩)
(235)
سه چيز نشانه پيريست
٦٩ ص
(٢٤٠)
(236)
سه منش ويژه پيامبران و فرزندان ايشان و پيروان اينان است
٦٩ ص
(٢٤١)
(237)
خدا سه منش را دشمن دارد
٧٠ ص
(٢٤٢)
(238)
پيشكش سه گونه است
٧٠ ص
(٢٤٣)
(239)
سه منش است كه پيامبر و فروتر از او از آن تهى نيست
٧٠ ص
(٢٤٤)
(240)
ريشههاى كفر سه چيز است
٧١ ص
(٢٤٥)
(241)
وام بر سه گونه است
٧١ ص
(٢٤٦)
(242)
دستور خواستن براى در آمدن سه بار است
٧١ ص
(٢٤٧)
(243)
به سه كس سلام پسنديده نيست
٧٢ ص
(٢٤٨)
(244)
بهترين مردمان سه كساند
٧٢ ص
(٢٤٩)
(245)
سه منش است كه يكى نماينده توانگريست و ديگرى نماينده زيبايى سه ديگر خواركننده
دشمنانست
٧٢ ص
(٢٥٠)
(246)
سه چيز روش پيامبران مرسل است
٧٢ ص
(٢٥١)
(247)
سه چيز ديده را روشن مىكند
٧٢ ص
(٢٥٢)
(248)
منشهاى نيكو سه است
٧٣ ص
(٢٥٣)
(249)
پاشيدن در سه چيز است
٧٣ ص
(٢٥٤)
(250)
پيامبر سه كس را نفرين كرده است
٧٣ ص
(٢٥٥)
(251)
در بهشت پايهيى ست كه بدان نرسد مگر سه كس
٧٣ ص
(٢٥٦)
(252)
از سه كس تكليف برداشته شده
٧٣ ص
(٢٥٧)
(253)
سه تن كه به لات و عزى سوگند ياد كردند كه پيامبر را بكشند و على آنان را برانداخت
٧٥ ص
(٢٥٨)
(254)
در نيكى به برادران و كوشش در انجام نياز ايشان سه منش است
٧٦ ص
(٢٥٩)
(255)
ريستن در سه جا نهى شده
٧٧ ص
(٢٦٠)
(256)
برابر شدن با آفتاب سه بدى دارد
٧٧ ص
(٢٦١)
(257)
اسرافگر سه نشانه دارد
٧٧ ص
(٢٦٢)
(258)
هر ديدهيى در قيامت گريانست جز سه ديده
٧٧ ص
(٢٦٣)
(259)
همه نيكيها در سه منش است
٧٨ ص
(٢٦٤)
(260)
سه تن كه بر چهارپايى سوار شوند
٧٨ ص
(٢٦٥)
(261)
حق مسافر بيمار بر يارانش آنست كه سه روز با او بمانند
٧٨ ص
(٢٦٦)
(262)
در پا افزار سياه سه منش بد است و در زرد سه منش نيك
٧٨ ص
(٢٦٧)
(263)
سه منش را از كلاغ بياموزيد
٧٩ ص
(٢٦٨)
(264)
سه چيز با سه چيز پايد
٧٩ ص
(٢٦٩)
(265)
شومى در سه چيز است
٧٩ ص
(٢٧٠)
(266)
كسانى كه هر چه ياد كنند فراموش كردند سه گروهاند
٧٩ ص
(٢٧١)
(267)
سه كس در پناه خدايند تا از باز خواست مردمان آسايش يابد
٧٩ ص
(٢٧٢)
(268)
آنكه سه چيز بدو داده شده از سه چيز دور نمانده
٨٠ ص
(٢٧٣)
(269)
از كنكاش سه كس خود دارى شده
٨٠ ص
(٢٧٤)
(270)
خرد سه پاره است
٨٠ ص
(٢٧٥)
(271)
آدم از سه منش يكى را برگزيد
٨١ ص
(٢٧٦)
(272)
خرد مرد از سه چيز دانسته مىشود
٨١ ص
(٢٧٧)
(273)
شيعه سه گروهاند
٨١ ص
(٢٧٨)
(274)
شيعه به سه چيز آزمايش گردد
٨١ ص
(٢٧٩)
(275)
هر كه سه منش داشته باشد ايمانش كامل است
٨٣ ص
(٢٨٠)
(276)
سه كساند كه در قيامت خدا بديشان سخن نگويد و به اينان ننگرد و ايشان را پاك
نگرداند و ايشان را شكنجه دردناك است
٨٤ ص
(٢٨١)
(277)
بيمناكترين جا براى مردم سه جاست
٨٥ ص
(٢٨٢)
(278)
سه كس ياوران ستمكاراند
٨٥ ص
(٢٨٣)
(279)
سخن چين كشنده سه تن است
٨٥ ص
(٢٨٤)
(280)
گرونده به خدا سه جاى دارد بندگاه، پناهگاه، جايگاه و كافر نيز سه جاى دارد
٨٥ ص
(٢٨٥)
(281)
روزهاى خدا سه است
٨٦ ص
(٢٨٦)
(282)
سه كس در قيامت شكنجه شوند
٨٦ ص
(٢٨٧)
(283)
سه منش تكبر را دور كند
٨٦ ص
(٢٨٨)
(284)
هر كه سه منش در او باشد مىتواند امر به معروف و نهى از منكر كند
٨٦ ص
(٢٨٩)
(285)
سه تيره پاك گوهر نباشند
٨٧ ص
(٢٩٠)
(286)
بسنده است براى عيب مرد كه سه منش در او باشد
٨٧ ص
(٢٩١)
(287)
كسى دودمان پيامبر را دوست ندارد براى يكى از سه سبب است
٨٧ ص
(٢٩٢)
(288)
دوستترين كارها پيش خدا سه چيز است
٨٧ ص
(٢٩٣)
(289)
دوزخ در قيامت با سه كس سخن گويد
٨٨ ص
(٢٩٤)
(290)
سه چيز كمر شكن است
٨٨ ص
(٢٩٥)
(291)
خدا به سه نعمت بر بندگان منت نهاده
٨٨ ص
(٢٩٦)
(292)
شب زنده دارى تنها براى سه چيز است
٨٩ ص
(٢٩٧)
(293)
هر گاه سه چيز در فرزند آدم نبود چيزى سرش را خم نمىكرد
٨٩ ص
(٢٩٨)
(294)
همه راه و روش دين در سه چيز است
٨٩ ص
(٢٩٩)
(295)
آشوب جهان سه چيز است
٨٩ ص
(٣٠٠)
(296)
مسلمان سه دوست دارد
٩٠ ص
(٣٠١)
(297)
خداى به پيامبر براى على سه كلمه وحى كرد
٩١ ص
(٣٠٢)
(298)
مردان سه گونهاند
٩١ ص
(٣٠٣)
(299)
كسى شايسته پيشوايىست كه در آن سه منش باشد
٩٢ ص
(٣٠٤)
(300)
كسى كه سه بار حج گزارده باشد
٩٣ ص
(٣٠٥)
(301)
پاداش آنكه سه مؤمن را حج رساند
٩٣ ص
(٣٠٦)
(302)
در جامه يوسف سه نشانه بود
٩٤ ص
(٣٠٧)
(303)
ستمكارى سه گونه است
٩٤ ص
(٣٠٨)
(304)
زناشويى از سه راه حلال مىگردد
٩٤ ص
(٣٠٩)
(305)
براى پيروان اسلام اميد رهايى ست مگر سه تن
٩٤ ص
(٣١٠)
(306)
دشوارترين زمانهاى فرزند آدم سه ساعت است
٩٥ ص
(٣١١)
(307)
فرزند آدم هرگز كارى نكرده كه پيش خدا از سه كار بزرگتر باشد
٩٥ ص
(٣١٢)
(308)
مرد كوچ نكند جز براى سه كار
٩٥ ص
(٣١٣)
(309)
جامه خواب سه گونه است
٩٦ ص
(٣١٤)
(310)
نشانههاى سهگانه
٩٦ ص
(٣١٥)
(311)
خدا در سه حال به جاى بنده كارهاى وى را پايان مىرساند
٩٧ ص
(٣١٦)
(312)
مردم سه گروهاند
٩٨ ص
(٣١٧)
(313)
سه منش است كه كسى در آنها بهانهيى ندارد
٩٨ ص
(٣١٨)
(314)
سه منش است كه دارنده آن نميرد تا بدانها گرفتار گردد
٩٩ ص
(٣١٩)
(315)
مسلمان به سه چيز كامل گردد
٩٩ ص
(٣٢٠)
(316)
سفارشهاى سهگانهيى كه پيامبر به على كرده
١٠٠ ص
(٣٢١)
(317)
سه كس را دعا به لفظ جمع بكار برند
١٠١ ص
(٣٢٢)
(318)
آنكه عطسه زند سه بار به وى«يرحمكم الله» گويند
١٠١ ص
(٣٢٣)
(319)
خدا سه منش را در منافق و فاسق فراهم نكند
١٠٢ ص
(٣٢٤)
(320)
سه تن مهمان خدايند و در پناه او
١٠٢ ص
(٣٢٥)
(321)
خيار حيوان تا سه روز است
١٠٢ ص
(٣٢٦)
(322)
در سه چيز نياز به اجازه خدا نيست
١٠٢ ص
(٣٢٧)
(323)
خدا مؤمنى را به چيزى سختتر از سه منش گرفتار نكرده
١٠٣ ص
(٣٢٨)
(324)
هر گاه سه دسته نبودند خدا جهانيان را به سختى شكنجه مىرسانيد
١٠٣ ص
(٣٢٩)
(325)
سه تن نفرين شدهاند
١٠٣ ص
(٣٣٠)
(326)
هر گاه فرزانگان و هوشمندان به يك ديگر نامه مىنگاشتند سه چيز در آن بود كه چارمى
نداشت
١٠٤ ص
(٣٣١)
(327)
سه منش از خوى مؤمن نيست
١٠٤ ص
(٣٣٢)
(328)
آنكه بناگزيرى زيان بيند سه عوض دارد
١٠٤ ص
(٣٣٣)
(329)
خداى را بهشتىست كه در نيايد بدان جز سه گروه
١٠٥ ص
(٣٣٤)
(330)
سه منش در شيعه نيست
١٠٥ ص
(٣٣٥)
(331)
سه منش سختترين كردار بر بندگان است
١٠٥ ص
(٣٣٦)
(332)
شيطان به نوح گفت مرا در سه جا به ياد آور
١٠٦ ص
(٣٣٧)
(333)
شيطان گويد هر چه فرزند آدم مرا وامانده گرداند باز در يكى از سه چيز وامانده
نخواهد كرد
١٠٦ ص
(٣٣٨)
(334)
سه چيز است كه مردم تاب آن را ندارند
١٠٧ ص
(٣٣٩)
(335)
نيكى شايستگى نيابد جز به سه چيز
١٠٧ ص
(٣٤٠)
(336)
سه دست است كه در نيكى به كار مىرود
١٠٧ ص
(٣٤١)
(337)
سه منش پسنديده است
١٠٧ ص
(٣٤٢)
(338)
بخشايشگران سه تناند
١٠٨ ص
(٣٤٣)
(339)
پرسش سزاوار نيست جز در سه جا
١٠٨ ص
(٣٤٤)
(340)
خدا بر فرزند آدم به سه منش منت نهاده است
١٠٩ ص
(٣٤٥)
(341)
بنده مشرك نگردد تا يكى از سه كار را نكند
١٠٩ ص
(٣٤٦)
(342)
به پيروان پيامبر اسلام كمتر از سه چيز داده نشده
١٠٩ ص
(٣٤٧)
(343)
گرفتارى تاب فرسا سه است
١١٠ ص
(٣٤٨)
(344)
در اين پيروان سه چيز نيست
١١٠ ص
(٣٤٩)
(345)
فرشتگان در سرايى كه يكى از سه چيز در آن باشد در نيايند
١١٠ ص
(٣٥٠)
(346)
سه تن در امر به معروف و نهى از منكر شريك هستند
١١٠ ص
(٣٥١)
(347)
خدا به مؤمن سه منش داده است
١١٠ ص
(٣٥٢)
(348)
از سه تن بر دين بايد ترسناك بود
١١١ ص
(٣٥٣)
(349)
پرسش مرد ديرنشين از سه منش
١١٢ ص
(٣٥٤)
(350)
هرگز زمين به خدا نناليده مانند ناله كردن آن از سه چيز
١١٢ ص
(٣٥٥)
(351)
خدا از سه تن نگهبانى نكند
١١٣ ص
(٣٥٦)
(352)
سه تن در قيامت در سايه عرش خدايند
١١٣ ص
(٣٥٧)
(353)
سه چيز به خدا گله كنند
١١٣ ص
(٣٥٨)
(354)
خوانندگان قرآن سه گروهاند
١١٣ ص
(٣٥٩)
(355)
سه چيز است كه دانسته نشده كه گناه كدامين بزرگتر است
١١٤ ص
(٣٦٠)
(356)
بار بستن نشايد مگر براى سه مسجد
١١٤ ص
(٣٦١)
(357)
در ترب سه سود است
١١٥ ص
(٣٦٢)
(358)
سه چيز زيان ندارد
١١٥ ص
(٣٦٣)
(359)
پيامبر ضامن سه سراى در بهشت است
١١٥ ص
(٣٦٤)
(360)
امير المؤمنين على(ع) به نبرد سه دسته مأمور شد
١١٥ ص
(٣٦٥)
(361)
هر كه سه چيز ندارد از خدا و فرستادهاش بيگانه است
١١٦ ص
(٣٦٦)
(362)
خداى را سه آبروست
١١٦ ص
(٣٦٧)
363)
نهاد ايمان سه منش است
١١٧ ص
(٣٦٨)
(364)
كردار حج بر سه گونه است
١١٧ ص
(٣٦٩)
(365)
از سه منش نهى شده
١١٧ ص
(٣٧٠)
(366)
پوشش سياه مكروه است مگر در سه چيز
١١٨ ص
(٣٧١)
(367)
آنكه حج گزارد هر گاه سه منش نداشته باشد حجش پسند نيفتد
١١٨ ص
(٣٧٢)
(368)
مهمانى تا سه روز است
١١٨ ص
(٣٧٣)
(369)
سه چيز كه دل مسلمان در آنها كينهتوزى روا نمىدارد
١١٩ ص
(٣٧٤)
(370)
پيامبر گفته سوگند مىخورم كه سه چيز حق است
١١٩ ص
(٣٧٥)
(371)
پس از مرگ پى شخص نمىرود جز سه چيز
١١٩ ص
(٣٧٦)
(372)
خدا سه گروه را در بهشت اسكان نمىدهد
١٢٠ ص
(٣٧٧)
(373)
پدران اولين سه تن بودند
١٢٠ ص
(٣٧٨)
(374)
به مؤمن سه منش داده شده
١٢٠ ص
(٣٧٩)
(375)
شايستهترين مردمى كه سه چيز آرزو مىكنند
١٢١ ص
(٣٨٠)
(376)
كارها سه گونه است
١٢١ ص
(٣٨١)
(377)
دزدان سه تناند
١٢١ ص
(٣٨٢)
(378)
فرشتگان سه گروهاند
١٢٢ ص
(٣٨٣)
(379)
پريان سه گروهاند، انسان نيز چنانست
١٢٢ ص
(٣٨٤)
(380)
پس سه تن نماز گزاردن روا نيست
١٢٢ ص
(٣٨٥)
(381)
سه نخوردنى فربه كند و سه خوردنى لاغر
١٢٢ ص
(٣٨٦)
(382)
همه داوريهاى مسلمانان بر سه وجه روان گردد
١٢٣ ص
(٣٨٧)
(383)
سه چيز با سه چيز همراه است
١٢٣ ص
(٣٨٨)
(384)
سه تن نزد خدا ميانجىگرى كنند و پذيرفته شود
١٢٣ ص
(٣٨٩)
(385)
نخستين كسانى كه قرعه برايشان افكنده شد سه تناند
١٢٤ ص
(٣٩٠)
(386)
در به سه منش است
١٢٤ ص
(٣٩١)
(387)
در پياز سه خاصيت است
١٢٥ ص
(٣٩٢)
(388)
افسون رخنهيى ندارد جز در سه چيز
١٢٥ ص
(٣٩٣)
(389)
سه چيز نشانه بينايى در دين است
١٢٥ ص
(٣٩٤)
(390)
دميدن در سه چيز بد است
١٢٥ ص
(٣٩٥)
(391)
دارنده سه منش در دوزخ است
١٢٥ ص
(٣٩٦)
(392)
آنكه غير حلال دست آورد سه چيز بر آن چيز چيره گردد
١٢٥ ص
(٣٩٧)
(393)
آسايش مؤمن در سه چيز است
١٢٦ ص
(٣٩٨)
(394)
خوشى مرد در سه چيز است
١٢٦ ص
(٣٩٩)
(395)
دعاى سه تن برآورده نگردد
١٢٦ ص
(٤٠٠)
(396)
روزه سالانه از هر ماهى سه روز است
١٢٧ ص
(٤٠١)
(397)
سرگرمى مرد خدا در سه چيز است
١٢٧ ص
(٤٠٢)
(398)
آنكه سه چيز دارد گويا همه جهان را بدو دادهاند
١٢٧ ص
(٤٠٣)
(399)
پيامبر سه كلنگ در خندق زد و سه تكبير گفت
١٢٨ ص
(٤٠٤)
(400)
پسنديدهترين كارها نزد خدا سه چيز است
١٢٨ ص
(٤٠٥)
(401)
بيمناكترين چيزها بر پيروان سه چيز است
١٢٨ ص
(٤٠٦)
(402)
آنكه به خدا و آخرت ايمان دارد سه كار مكند
١٢٩ ص
(٤٠٧)
(403)
از سه چيز بر اين پيروان بيمناك بايد بود
١٢٩ ص
(٤٠٨)
(404)
سه چيز از جهان پسنديده پيامبر بود
١٣٠ ص
(٤٠٩)
(405)
امام صادق هرگز از يكى از سه چيز فارغ نبود
١٣٠ ص
(٤١٠)
(406)
زيارتكننده امام رضا در سه جا از آن سود مىبرد
١٣١ ص
(٤١١)
(407)
كردارها سه گونه است
١٣١ ص
(٤١٢)
(408)
امام محمد باقر فرزند خود امام صادق را به سه چيز دستور داد و از سه چيز نهى كرد
١٣٢ ص
(٤١٣)
(409)
قائم سه حكم كند كه هيچ كس نكرده است
١٣٣ ص
(٤١٤)
(410)
پيامبر به سلمان فارسى گفته در بيمارى سه منش است
١٣٣ ص
(٤١٥)
(411)
عمر از سه منش به خدا بازگشت
١٣٤ ص
(٤١٦)
(412)
سخن ابى بكر بر چيزى از جهان اندوه نمىخورم جز بر سه كار خود كه كاش آنها را به
جاى نمىآوردم و بر سه كار كه نكردم كاش به جاى آورده بودم و بر سه چيز كه كاش از
پيامبر پرسيده بودم
١٣٥ ص
(٤١٧)
(413)
ابن مسعود گفته دانايان زمين سه تناند
١٣٦ ص
(٤١٨)
(414)
سه تن هيچ گاه به وحى خدا كافر نشدند
١٣٦ ص
(٤١٩)
(415)
پاداش كسى كه سه دختر داشته و بر زندگى آنان شكيبا باشد
١٣٦ ص
(٤٢٠)
(416)
سه چيز در قيامت نزد خدا گله مىكنند
١٣٦ ص
(٤٢١)
(417)
تكليف از سه تن برداشته شده
١٣٧ ص
(٤٢٢)
(418)
از چشم تنگى سه منش خيزد
١٣٧ ص
(٤٢٣)
(419)
آغاز كار پيامبر سه چيز بود
١٣٧ ص
(٤٢٤)
(420)
سه منش است كه هر كه بدان كار بندد در سود و زيان با مسلمانان شريك است
١٣٨ ص
(٤٢٥)
(421)
سه چيز است كه هر كدام از آنها يك چهل و پنجم از پيامبريست
١٣٨ ص
(٤٢٦)
(422)
گروش سه چيز است
١٣٨ ص
(٤٢٧)
(423)
سه تن به بهشت نروند
١٣٩ ص
(٤٢٨)
(424)
آنكه سه فرزندش مرده باشد
١٣٩ ص
(٤٢٩)
(425)
پاداش سه چيز
١٣٩ ص
(٤٣٠)
(426)
سه برادر كه هر كدام از ديگرى ده سال كوچكتر بودند
١٣٩ ص
(٤٣١)
(427)
مردم پس از سه تن خوار شدند
١٤٠ ص
(٤٣٢)
(428)
در پرسش سه اثر است و بدترين مردم سهاند
١٤٠ ص
(٤٣٣)
(429)
بيش از سه روز كنارهگيرى از برادر دينى روا نيست
١٤٠ ص
(٤٣٤)
(430)
سه چيز از خوبى مسلمانىست
١٤١ ص
(٤٣٥)
(431)
خدا با سه تن سخن نگويد
١٤١ ص
(٤٣٦)
(432)
راست نهادان سه تناند
١٤١ ص
(٤٣٧)
(433)
ياران كوه سه تن بودند
١٤٢ ص
(٤٣٨)
(434)
دوستترين كارها پيش خداى سه چيز است
١٤٣ ص
(٤٣٩)
(435)
مردم جهان سه گروهاند
١٤٣ ص
(٤٤٠)
(436)
فروغى كه سه بخش شده
١٤٥ ص
(٤٤١)
(437)
مردمان خداى را به سه روى مىپرستند
١٤٥ ص
(٤٤٢)
(438)
كسى على را به مهمانى خواست پذيرفت به سه شرط
١٤٥ ص
(٤٤٣)
(439)
سه چيز كه در على بود
١٤٦ ص
(٤٤٤)
(440)
در بريره آزاده عائشه سه دستور روان شد
١٤٦ ص
(٤٤٥)
(441)
سه تن بر پيامبر دروغ مىبستند
١٤٧ ص
(٤٤٦)
(442)
پيش كشى و رانندهيى و سوارى نفرين شدهاند
١٤٧ ص
(٤٤٧)
(443)
سه تن دانسته نشد گناه كدام بزرگتر است
١٤٧ ص
(٤٤٨)
(444)
در براء پور معرور انصارى سه دستور اسلامى روان شد
١٤٨ ص
(٤٤٩)
(445)
در صفوان جمحى سه دستور روان شد
١٤٨ ص
(٤٥٠)
(446)
براى سعد پور معاذ در اسلام سه مقام است
١٤٩ ص
(٤٥١)
(447)
دانايان سه گروهاند
١٤٩ ص
(٤٥٢)
(448)
هر كه با سه كس ستيزد خوار گردد
١٥٠ ص
(٤٥٣)
(449)
مردمان در قضا و قدر سه گروهاند
١٥٠ ص
(٤٥٤)
باب منشهاى چهارگانه
١٥١ ص
(٤٥٥)
(450)
پيامبر چهار كس را در قيامت شفاعت مىكند
١٥١ ص
(٤٥٦)
(451)
شكنجه آنكه در چهار چيز همسر خود را فرمان بردارى كند
١٥١ ص
(٤٥٧)
(452)
دعاى چهار تن رد نشود
١٥٢ ص
(٤٥٨)
(453)
ثبات دين به چهار تن است
١٥٢ ص
(٤٥٩)
(454)
آنكه در چهار جاى سخت گير نباشد خداى او را بيامرزاد
١٥٣ ص
(٤٦٠)
(455)
خواست مردم در اين جهان چهار است
١٥٣ ص
(٤٦١)
(456)
بنده مؤمن نباشد تا به چهار چيز باور داشته باشد
١٥٣ ص
(٤٦٢)
(457)
على را چهار انگشترين بود
١٥٤ ص
(٤٦٣)
(458)
چهار سوره پيامبر را شكسته كرد
١٥٤ ص
(٤٦٤)
(459)
پيامبر پس از هجرت چهار عمره گزارد
١٥٤ ص
(٤٦٥)
(460)
پيشوا به چهار چيز شناخته مىشود
١٥٤ ص
(٤٦٦)
(461)
پيامبر به چهار چيز بر پيامبران ديگر برترى يافت
١٥٥ ص
(٤٦٧)
(462)
نيكوترين اندازه ياران بسيج چهار است و بهترين اندازه سپاههاى فرستادنى چهار صد
تن و خوبترين لشكر چهار هزار است
١٥٥ ص
(٤٦٨)
(463)
به هر كه چهار چيز دهند از چهار چيز نوميد نگردد
١٥٥ ص
(٤٦٩)
(464)
به چهار چيز گوشى داده شده كه گفتار آدمى را مىشنوند
١٥٦ ص
(٤٧٠)
(465)
خدا به چهار كس در قيامت ننگرد
١٥٦ ص
(٤٧١)
(466)
سواران رستخيز چهاراند
١٥٧ ص
(٤٧٢)
(468)
زال بنى اسرائيل از موسى چهار چيز خواست
١٥٨ ص
(٤٧٣)
(469)
نيكوترين زنان بهشت چهاراند
١٥٩ ص
(٤٧٤)
(470)
چهار چيز كمرشكناند
١٥٩ ص
(٤٧٥)
(471)
خداى چهار بررسى از جهان كرد
١٥٩ ص
(٤٧٦)
(472)
پيامبر نام على را در چهار جاى با نام خود يافته بود
١٦٠ ص
(٤٧٧)
(473)
سخنان خانواده پيامبر را جز چهار كس در نيابد
١٦٠ ص
(٤٧٨)
(474)
معاشر با مردم از سه منش كناره كند تا براى وى به گردن ايشان چهار چيز واجب گردد
١٦١ ص
(٤٧٩)
(475)
اشعار ديو در پاسخ شعر آدم
١٦٢ ص
(٤٨٠)
(476)
خدا چهار چيز را در چهار چيز نهفته
١٦٢ ص
(٤٨١)
(477)
پيامبر گفت چهار چيز را براى چهار چيز بد مداريد
١٦٣ ص
(٤٨٢)
(478)
امير المؤمنين على را چهار بزرگى بود كه هيچ تازيى آنها را نداشت
١٦٣ ص
(٤٨٣)
(479)
معاويه به ابن عباس گفت من ترا براى چهار منش دوست دارم و از چهار منش تو در
مىگذرم
١٦٦ ص
(٤٨٤)
(480)
گناهها چهارگونه است
١٦٩ ص
(٤٨٥)
(481)
پاداش آنكه چهار بار حج گزارده
١٦٩ ص
(٤٨٦)
(482)
زنازاده چهار نشانى دارد
١٧٠ ص
(٤٨٧)
(483)
خدا به موسى چهار سفارش كرد
١٧٠ ص
(٤٨٨)
(484)
هر گاه على به نبردى مىرفت چهار منش داشت
١٧١ ص
(٤٨٩)
(485)
شگفتا از آنكه از چهار چيز مىترسد به چهار چيز پناه نمىبرد
١٧١ ص
(٤٩٠)
(486)
چهار تنى كه براى على گواهى ندادند بد فرجام شدند
١٧٢ ص
(٤٩١)
(487)
چهار منش براى جهان است و چهار براى جاويدان
١٧٤ ص
(٤٩٢)
(488)
چهار كار انديشه بد است
١٧٤ ص
(٤٩٣)
(489)
چهار چيز از چهار چيز سيرابى ندارد
١٧٥ ص
(٤٩٤)
(490)
چهار چيز است كه دارنده آن در نور بزرگ خدا ماند
١٧٥ ص
(٤٩٥)
(491)
دارنده چهار منش اسلام وى كامل است
١٧٥ ص
(٤٩٦)
(492)
چهار واژه حكمت
١٧٥ ص
(٤٩٧)
(493)
چهار منش به چهار سراى در بهشت
١٧٦ ص
(٤٩٨)
(494)
خدا به دارنده چهار منش سرايى در بهشت دهد
١٧٦ ص
(٤٩٩)
(495)
هر كه از چهار منش بر كنار باشد به بهشت رود
١٧٦ ص
(٥٠٠)
(496)
در قيامت چهار تن مورد توجه خدايند
١٧٦ ص
(٥٠١)
(497)
پيرو على به چهار منش دچار نگردد
١٧٧ ص
(٥٠٢)
(498)
هر كه چهار منش داشته باشد در پناه خداست
١٧٧ ص
(٥٠٣)
(499)
خداى از چند چيز چهار را برگزيد
١٧٧ ص
(٥٠٤)
(500)
چهار چيز اندوهزاست
١٧٨ ص
(٥٠٥)
(501)
چهار منش در پيروان محمد تا قيامت خواهد بود
١٧٨ ص
(٥٠٦)
(502)
دستگاه تن از چهار چيز است
١٧٨ ص
(٥٠٧)
(503)
مايه زندگى آدمى و دوام آن به چهار چيز است و آتش چهار گونه است
١٧٩ ص
(٥٠٨)
(504)
چهار منش است كه دل را تباه كند و نفاق پديد آورد
١٧٩ ص
(٥٠٩)
(505)
پيامبر چهار تيره را دوست داشتى و چهار ديگر را دشمن
١٨٠ ص
(٥١٠)
(506)
چهار منش دل را مىميراند
١٨٠ ص
(٥١١)
(507)
زمين از چهار گرونده تهى نماند
١٨٠ ص
(٥١٢)
(508)
به چهار چيز از طب بىنياز توان شد
١٨١ ص
(٥١٣)
(509)
چهار چيز در گرونده نيست
١٨١ ص
(٥١٤)
(510)
خداى از مؤمن چهار پيمان گرفته
١٨١ ص
(٥١٥)
(511)
مؤمن از چهار چيز بركنار نباشد
١٨١ ص
(٥١٦)
(512)
كيفر چهار چيز زودتر است
١٨٢ ص
(٥١٧)
(513)
چهار چيز است كه هر گاه يكى از آنها در سرايى يافت شود آن را ويران سازد
١٨٢ ص
(٥١٨)
(514)
منشهايى كه هر كدام بر چهار پايه استوار است
١٨٤ ص
(٥١٩)
(515)
نجده خارجى چهار سؤال از ابن عباس كرد
١٨٦ ص
(٥٢٠)
(516)
موى سپيد پيرى در چهار جاى باشد
١٨٧ ص
(٥٢١)
(517)
مردم چهار گروهاند
١٨٧ ص
(٥٢٢)
(518)
ميان حق و باطل چهار انگشت است
١٨٧ ص
(٥٢٣)
(519)
گنج دو يتيم چهار پند بود
١٨٧ ص
(٥٢٤)
(520)
به چهار تن درود مفرستيد
١٨٨ ص
(٥٢٥)
(521)
چهار چيز روى را روشنى دهد
١٨٨ ص
(٥٢٦)
(522)
دوست داشتهترين ياران نزد خدا چهاراند
١٨٨ ص
(٥٢٧)
(523)
در قيامت آتش بر چهار تن روا نيست
١٨٨ ص
(٥٢٨)
(524)
چهار چيز اندك آنها بسيار است
١٨٩ ص
(٥٢٩)
(525)
به چهار چيز پيش از چهار چيز پيشى گير
١٨٩ ص
(٥٣٠)
(526)
همه دانش مردمان در چهار چيز است
١٨٩ ص
(٥٣١)
(527)
براى مردم در چهار چيز حق لازم مىشود
١٨٩ ص
(٥٣٢)
(528)
جهاد چهار گونه است
١٩٠ ص
(٥٣٣)
(529)
براى بنده چهار ديده است
١٩٠ ص
(٥٣٤)
(530)
چهار منش از هر چه نيكوتر باشد
١٩١ ص
(٥٣٥)
(531)
زنان چهار گروهاند
١٩١ ص
(٥٣٦)
(532)
چهار چيز از رسم پيامبران مرسل است
١٩١ ص
(٥٣٧)
(533)
چهار تناند كه نماز ايشان پذيرفته نيست
١٩١ ص
(٥٣٨)
(534)
چهار گناه كه سبب چهار شكنجه گردد
١٩٢ ص
(٥٣٩)
(535)
چهار چيز نشان بدبختىست
١٩٢ ص
(٥٤٠)
(536)
خدا همه سخنها را براى آدم در چهار كلمه گرد كرد
١٩٢ ص
(٥٤١)
(537)
از دوستى با چهار تن باز داشت شده
١٩٣ ص
(٥٤٢)
(538)
از دانش چهار تن پاداش مىبرند
١٩٣ ص
(٥٤٣)
(539)
در نرخ چهار چيز خوددارى نگردد
١٩٤ ص
(٥٤٤)
(540)
چهار خرده در بنده حق خيار سالانه دارد
١٩٤ ص
(٥٤٥)
(541)
بهترين خواسته چهار چيز است
١٩٤ ص
(٥٤٦)
(542)
چهار نماز است كه هر گاه توان گزارد
١٩٥ ص
(٥٤٧)
(543)
داوران چهار گونهاند
١٩٦ ص
(٥٤٨)
(544)
مرد را وامىدارند تا هزينه چهار كس را بپردازد
١٩٦ ص
(٥٤٩)
(545)
پيامبرانى كه پادشاه بودند چهار تناند
١٩٦ ص
(٥٥٠)
(546)
در آفتاب چهار چيز است
١٩٧ ص
(٥٥١)
(547)
دارو چهار چيز است
١٩٧ ص
(٥٥٢)
(548)
چهار چيز است كه مزاج را ميانه كند
١٩٧ ص
(٥٥٣)
(549)
تره چهار سود دارد
١٩٧ ص
(٥٥٤)
(550)
نشان فشار خون چهار چيز است
١٩٨ ص
(٥٥٥)
(551)
چهار رود از بهشت است
١٩٨ ص
(٥٥٦)
(552)
از چهار كنيه منع شده
١٩٨ ص
(٥٥٧)
(553)
بهترين نامها و بدترين نامها
١٩٨ ص
(٥٥٨)
(554)
از چهار چيز و از چهار ظرف منع شده
١٩٨ ص
(٥٥٩)
(555)
دستور پوشانيدن چهار چيز داده شده
١٩٩ ص
(٥٦٠)
(556)
چهار چيز خوى پيامبران است
١٩٩ ص
(٥٦١)
(557)
چهار تن نماز را در سفر و حضر بايد تمام گزارند
١٩٩ ص
(٥٦٢)
(558)
نماز تمام گزاردن در چهار مكان از دانش نهفته خداست!
١٩٩ ص
(٥٦٣)
(559)
چهار سوره قرآن سجده دارد
٢٠٠ ص
(٥٦٤)
(560)
هيچ بندهيى در قيامت گام از كام بر ندارد تا از چهار چيز از او پرسند
٢٠٠ ص
(٥٦٥)
(561)
به پيامبر فرمان رسيد چهار تن را دوست بدارد
٢٠٠ ص
(٥٦٦)
(562)
نخستين كسانى كه به بهشت در آيند
٢٠١ ص
(٥٦٧)
(563)
چهار چيز است كه در هر كه باشد منافق است
٢٠١ ص
(٥٦٨)
(564)
چهار تن پادشاهى روى زمين يافتند
٢٠١ ص
(٥٦٩)
(565)
از چهار راه حديث پيامبر به مردمان رسيد كه پنجمى ندارد
٢٠٣ ص
(٥٧٠)
(566)
امام على بن ابى طالب گفته «هر كه به اندازه آنچه به وى نيكى شده نيكى كند عوض
داده
٢٠٥ ص
(٥٧١)
(567)
جهان در گردش است
٢٠٦ ص
(٥٧٢)
(568)
تازى را فرا گيريد
٢٠٦ ص
(٥٧٣)
(569)
چهار منش است كه در رمضان كسى از آن بىنياز نيست
٢٠٧ ص
(٥٧٤)
(570)
چهار پايان به چهار چيز نادان نباشند
٢٠٨ ص
(٥٧٥)
(571)
خداى اسبان را از چهار چيز آفريده
٢٠٨ ص
(٥٧٦)
(572)
بادهاى جهان چهار است
٢٠٨ ص
(٥٧٧)
(573)
مردمان چهار گروهاند
٢٠٩ ص
(٥٧٨)
(574)
خواب چهار گونه است
٢٠٩ ص
(٥٧٩)
(575)
ديو چهار بار ناله كرد
٢٠٩ ص
(٥٨٠)
(576)
چهار چيز تباه گردد
٢١٠ ص
(٥٨١)
(577)
مسلمانان چهار عيد دارند
٢١٠ ص
(٥٨٢)
(578)
خداى گفت اى ابراهيم چهار پرنده را بستان و به سوى خويش بكش
٢١٢ ص
(٥٨٣)
(579)
هر كه در او چهار منش باشد خدا وى را دشمن دارد
٢١٣ ص
(٥٨٤)
باب منشهاى پنجگانه
٢١٤ ص
(٥٨٥)
(580)
پنج چيز ميزان كردار را سنگين گرداند
٢١٤ ص
(٥٨٦)
(581)
خداى به پيامبرى دستور داد به پنج چيز عمل كند
٢١٥ ص
(٥٨٧)
(582)
در شانه پنج سود است
٢١٦ ص
(٥٨٨)
(583)
نشانههاى مؤمن پنج چيز است
٢١٦ ص
(٥٨٩)
(584)
پنج چيز از پنج تن ناشدنىست
٢١٦ ص
(٥٩٠)
(585)
پنجى كه پنجاه در شمار است
٢١٦ ص
(٥٩١)
(586)
سخنانى كه توبه آدم بدان پذيرفته شد پنج بود
٢١٧ ص
(٥٩٢)
(587)
پنج چيز پيسى آورد
٢١٧ ص
(٥٩٣)
(588)
پنج چيز چنانست كه گويم
٢١٧ ص
(٥٩٤)
(589)
در هر يك از سر و بدن پنج منش است
٢١٧ ص
(٥٩٥)
(590)
پنج چيز را تا هنگام مرگ از دست ندهم
٢١٨ ص
(٥٩٦)
(591)
پنج چيز بر مسافر ناخجسته است
٢١٨ ص
(٥٩٧)
(592)
گريهكنندگان پنج تن بودند
٢١٩ ص
(٥٩٨)
(593)
پنج گناه بزرگ است
٢٢٠ ص
(٥٩٩)
(594)
پيامبر با پنج شمشير مبعوث شد
٢٢١ ص
(٦٠٠)
(595)
شرطهاى دوستى پنج است
٢٢٣ ص
(٦٠١)
(596)
مؤمن در موجهاى پنج روشنى مىغلتد
٢٢٣ ص
(٦٠٢)
(597)
ستونهاى اسلام پنج است
٢٢٤ ص
(٦٠٣)
(598)
مكه پنج نام دارد
٢٢٤ ص
(٦٠٤)
(599)
خدا در شبانه روز پنج نماز را واجب گردانيده
٢٢٤ ص
(٦٠٥)
(600)
ريشخندكنندگان پيامبر پنج تن بودند
٢٢٦ ص
(٦٠٦)
(601)
نماز مرده پنج تكبير دارد
٢٢٧ ص
(٦٠٧)
(602)
بيمها پنج گونه است خوف، خشية، و جل، رهبت، هيبت
٢٢٨ ص
(٦٠٨)
(603)
پنج صفت كه خدا و پيامبرش آنها را دوست دارند
٢٢٨ ص
(٦٠٩)
(604)
خواسته به پنج چيز فراهم گردد
٢٢٩ ص
(٦١٠)
(605)
پاداش آنكه پنج حج گزارده
٢٢٩ ص
(٦١١)
(606)
خدا در قيامت از پنج گروه دليل مىخواهد
٢٢٩ ص
(٦١٢)
(607)
خوردن پنج اندام از گوسفند بد است
٢٣٠ ص
(٦١٣)
(608)
هر كه پنج منش نداشته باشد از او بهره درستى نبرند
٢٣٠ ص
(٦١٤)
(609)
نماز اعاده نگردد مگر از پنج چيز
٢٣٠ ص
(٦١٥)
(610)
كمترين چيزى كه ميان مردمان قسمت شده پنج منش است
٢٣١ ص
(٦١٦)
(611)
پنج تناند كه ديو در ايشان راه نيابد
٢٣١ ص
(٦١٧)
(612)
بازرگان از پنج چيز كناره گيرد
٢٣١ ص
(٦١٨)
(613)
روزه را پنج چيز تباه مىكند
٢٣١ ص
(٦١٩)
(614)
على گفته پنج چيز ويژه ماست
٢٣٢ ص
(٦٢٠)
(615)
پنج گروه سرشت آتشين دارند
٢٣٢ ص
(٦٢١)
(616)
از پنج تن بهر حال دورى شود
٢٣٢ ص
(٦٢٢)
(617)
دانش داراى پنج پايه است
٢٣٢ ص
(٦٢٣)
(618)
پنج پيشه نارواست
٢٣٣ ص
(٦٢٤)
(619)
به پنج تن زكات ندهند
٢٣٣ ص
(٦٢٥)
(620)
نماز جماعت با كمتر از پنج تن بر پا نگردد
٢٣٣ ص
(٦٢٦)
(621)
پنج ميوه جهان از ميوههاى بهشتىست
٢٣٣ ص
(٦٢٧)
(622)
پيامبر از پنج چيز منع كرده
٢٣٤ ص
(٦٢٨)
(623)
پنج چيز است كه خلق از آن آگاهى ندارند
٢٣٤ ص
(٦٢٩)
(624)
كمال دين مسلمان از پنج چيز شناخته مىشود
٢٣٤ ص
(٦٣٠)
(625)
آنچه خمس در آنها واجب مىگردد
٢٣٥ ص
(٦٣١)
(626)
فرخ سروش پنج رود را با پاى خود روان ساخت
٢٣٥ ص
(٦٣٢)
(627)
گاوى براى قربانى از پنج تن كفايت است
٢٣٦ ص
(٦٣٣)
(628)
به پيامبر پنج چيز داده شده كه به كسى پيش از وى داده نشده
٢٣٦ ص
(٦٣٤)
(629)
خدا به پيامبر پنج چيز داد، به على نيز پنج چيز
٢٣٧ ص
(٦٣٥)
(630)
براى خدا در پنج چيز شرم داشته باشيد
٢٣٧ ص
(٦٣٦)
(631)
خداى خواهشگرى پيامبر را در باره پنج تن مىپذيرد
٢٣٨ ص
(٦٣٧)
(632)
- پيامبر گفت هر كه پنج چيز را گردن گيرد بهشت را براى او گردن گيرم
٢٣٨ ص
(٦٣٨)
(633)
در پنج چيز از على يارى مىگيرم
٢٣٨ ص
(٦٣٩)
(634)
- خرم آنكه در او پنج منش باشد
٢٣٩ ص
(٦٤٠)
(635)
پيرو جعفر پور محمد كسىست كه در وى پنج چيز باشد
٢٣٩ ص
(٦٤١)
(636)
- پنج تن نمىخوابند
٢٣٩ ص
(٦٤٢)
(637)
به دوزخ آسيايىست كه پنج تن را خرد سازد
٢٣٩ ص
(٦٤٣)
(638)
از كشتن پنج جانور منع شده و به پنج ديگر فرمان شده
٢٤٠ ص
(٦٤٤)
(639)
پنج تن نفرين شدهاند
٢٤٠ ص
(٦٤٥)
(640)
در جشن قربان كارى نيكوتر از پنج كار نيست
٢٤٠ ص
(٦٤٦)
(641)
آنكه پنج منش ندارد از او بهرهيى برده نشود
٢٤١ ص
(٦٤٧)
(642)
در خروس سفيد پنج منش است
٢٤١ ص
(٦٤٨)
(643)
پنج تن دعاى ايشان بر آورده نشود
٢٤١ ص
(٦٤٩)
(644)
دستور بزرگ داشت خدا در پنج جمله
٢٤٢ ص
(٦٥٠)
(645)
پيامبران صاحب شريعت پنجاند
٢٤٢ ص
(٦٥١)
(646)
پنج تن را دفن نمىكنند تا تغيير حالت دهند
٢٤٢ ص
(٦٥٢)
(647)
در كوفه پنج مسجد خجسته است و پنج مسجد نفرين شده
٢٤٣ ص
(٦٥٣)
(648)
نماز گزاردن در پنج مسجد از مساجد كوفه نهى شده
٢٤٣ ص
(٦٥٤)
(649)
بر پنج تن واجب است در سفر نماز را تمام گزارند
٢٤٣ ص
(٦٥٥)
(650)
مرد مىتواند پنج جاى نامحرم را ببيند
٢٤٤ ص
(٦٥٦)
(651)
درهاى آسمان در پنج زمان گشوده مىشود
٢٤٤ ص
(٦٥٧)
(652)
بهشت خواهان پنج تن است
٢٤٤ ص
(٦٥٨)
(653)
زن را در پنج حال مىتوان طلاق داد
٢٤٤ ص
(٦٥٩)
(654)
نشانههاى پديدارى امام غائب پنج است
٢٤٤ ص
(٦٦٠)
(655)
ميان پنج زن و شوهر ملاعنه واقع نشود
٢٤٥ ص
(٦٦١)
(656)
كلماتى كه خدا ابراهيم را با آنها آزمايش كرد
٢٤٨ ص
(٦٦٢)
(657)
امير المؤمنين به كارمندان خود پنج دستور داد
٢٥٢ ص
(٦٦٣)
(658)
پنج چيز از جهت فطرت است
٢٥٣ ص
(٦٦٤)
(659)
براى على پنج كرامت است
٢٥٣ ص
(٦٦٥)
(660)
قاضى در پنج چيز بايد ظاهر را رعايت كند
٢٥٤ ص
(٦٦٦)
(661)
پيش گيران پنج تناند
٢٥٤ ص
(٦٦٧)
(662)
پنج قانون عبد المطلب در اسلام پذيرفته شد
٢٥٥ ص
(٦٦٨)
(663)
سور دادن در پنج مورد است
٢٥٥ ص
(٦٦٩)
(664)
پيامبر براى على از خدا پنج چيز خواست
٢٥٦ ص
(٦٧٠)
(665)
پنج پند پسنديده
٢٥٧ ص
(٦٧١)
(666)
در روز آدينه پنج چيز است
٢٥٧ ص
(٦٧٢)
(667)
ازدواج با پنج گروه از زنان نيكو نيست
٢٥٨ ص
(٦٧٣)
(668)
نيكوترين بندگان خدا كسانى هستند كه پنج كار مىكنند
٢٥٨ ص
(٦٧٤)
(669)
در گفتار نيك پنج سود است
٢٥٨ ص
(٦٧٥)
(670)
در رمضان به پيروان پيامبر پنج چيز داده شده
٢٥٩ ص
(٦٧٦)
(671)
روز رستاخيز پنج تن از پنج تن گريزاناند
٢٥٩ ص
(٦٧٧)
(672)
پنج تن از پيامبران به تازى سخن مىگفتند
٢٥٩ ص
(٦٧٨)
(673)
پنج تن بدترين مخلوق خدايند
٢٦٠ ص
(٦٧٩)
باب منشهاى ششگانه
٢٦١ ص
(٦٨٠)
(674)
در اين امت شش چيز است
٢٦١ ص
(٦٨١)
(675)
در زنا شش چيز است
٢٦٢ ص
(٦٨٢)
(676)
شش چيز را بپذيريد تا بهشت را براى شما عهده گيرند
٢٦٢ ص
(٦٨٣)
(677)
شش چيز سبب بهشت رفتن شود
٢٦٢ ص
(٦٨٤)
(678)
شش پيامبر دو نامه هستند
٢٦٣ ص
(٦٨٥)
(679)
شش چيز كه در شكم مادر نبودند
٢٦٣ ص
(٦٨٦)
(680)
شش چيز پس از مرگ نيز سودمند است
٢٦٣ ص
(٦٨٧)
(681)
بر در بهشت شش چيز نوشته بود
٢٦٤ ص
(٦٨٨)
(682)
شش چيز از جوانمرديست
٢٦٤ ص
(٦٨٩)
(683)
خمس شش بخش مىگردد
٢٦٤ ص
(٦٩٠)
(684)
شش چيز بىاختياريست
٢٦٤ ص
(٦٩١)
(685)
خدا شش گروه را به شش چيز شكنجه كند
٢٦٥ ص
(٦٩٢)
(686)
شش چيز در مؤمن نيست
٢٦٥ ص
(٦٩٣)
(687)
به شش تن سلام مكنيد
٢٦٥ ص
(٦٩٤)
(688)
شش چيز شگفت انگيز است
٢٦٥ ص
(٦٩٥)
(689)
از كشتن شش جانور منع شده
٢٦٦ ص
(٦٩٦)
(690)
خدا شش چيز را براى پيامبر و پيروان او بد دانسته
٢٦٧ ص
(٦٩٧)
(691)
دين آسان محمدى شش چيز دارد
٢٦٧ ص
(٦٩٨)
(692)
شش گروه پاك گروه نباشند
٢٦٨ ص
(٦٩٩)
(693)
انبار سازى در شش چيز است
٢٦٨ ص
(٧٠٠)
(694)
در شش جا بيرون ريختن از زن جائز است
٢٦٨ ص
(٧٠١)
(695)
بايد از شش چيز به خدا پناه برد
٢٦٨ ص
(٧٠٢)
(696)
شش چيز نارواست
٢٦٨ ص
(٧٠٣)
(697)
دوستى شش چيز سبب گناهكاريست
٢٦٩ ص
(٧٠٤)
(698)
چهار پا شش حق بردارنده خود دارد
٢٦٩ ص
(٧٠٥)
(699)
به شش تن نبايد درود گفت، شش تن شايسته پيش نمازى نيستند، شش چيز از كارهاى قوم
لوط است
٢٦٩ ص
(٧٠٦)
(700)
تفسير واژههاى ابجد
٢٧٠ ص
(٧٠٧)
(701)
ديوانه كسىست كه در او شش چيز باشد
٢٧١ ص
(٧٠٨)
(702)
در ابتداى شش نماز توجه مستحب است
٢٧٢ ص
(٧٠٩)
(703)
از شهيد شش چيز را بيرون مىآورند و با جامههاى ديگر وى به خاك دفن مىشود
٢٧٢ ص
(٧١٠)
(704)
مردم شش گروهاند
٢٧٢ ص
(٧١١)
(705)
با دوست خود شش چيز روا مدار
٢٧٢ ص
(٧١٢)
(706)
خدا انگشترى به ابراهيم داد در آن شش كلمه بود
٢٧٣ ص
(٧١٣)
(707)
خدا شيعه را از شش چيز دور داشت
٢٧٤ ص
(٧١٤)
(708)
امير المؤمنين به شش چيز بر ديگران مقدم شد
٢٧٤ ص
(٧١٥)
(709)
شش تن خواهش ايشان برآورده نمىشود
٢٧٥ ص
(٧١٦)
(710)
شش گروه نفرين شدهاند
٢٧٦ ص
(٧١٧)
(711)
كمال مرد به شش چيز است
٢٧٦ ص
(٧١٨)
(712)
مردمان شش گروهاند
٢٧٦ ص
(٧١٩)
باب منشهاى هفتگانه
٢٧٨ ص
(٧٢٠)
(713)
دستور دفن هفت چيز
٢٧٨ ص
(٧٢١)
(714)
پيامبر از هفت چيز منع كرده و به هفت چيز دستور داد
٢٧٨ ص
(٧٢٢)
(715)
هفت اندام از گوسفند حرام است
٢٧٩ ص
(٧٢٣)
(716)
به على هفت چيز داده شده
٢٧٩ ص
(٧٢٤)
(717)
پيامبر هفت بار گفت خوشا كسى كه نديده به من گرود
٢٨٠ ص
(٧٢٥)
(718)
هفت تن در زير عرش خدا باشند
٢٨٠ ص
(٧٢٦)
(719)
در كشمش هفت چيز است
٢٨١ ص
(٧٢٧)
(720)
در روزگار موسى هفت كوه جا به جا شدند
٢٨١ ص
(٧٢٨)
(721)
نام و رنگ آسمانهاى هفتگانه
٢٨١ ص
(٧٢٩)
(722)
پيامبر هفت سفارش به ابو ذر كرد
٢٨٢ ص
(٧٣٠)
(723)
هر كه هفت صفت داشته باشد ايمانش كامل است
٢٨٢ ص
(٧٣١)
(724)
هر كه رمضان را روزه بدارد هفت چيز برايش ثابت شود
٢٨٣ ص
(٧٣٢)
(725)
در قيامت شكنجه هفت تن دردناكتر باشد
٢٨٣ ص
(٧٣٣)
(726)
تكبيرات افتتاح نماز هفت است
٢٨٣ ص
(٧٣٤)
(727)
در هفت جا پس از حمد نماز در ركعت اولى سوره قل هو الله أحد و در ركعت دوم سوره قل
يا أيها الكافرون را بخوانند
٢٨٤ ص
(٧٣٥)
(728)
فرزانهيى براى دانستن هفت كلمه هفتصد فرسنگ راه پيماييد
٢٨٤ ص
(٧٣٦)
(729)
هفت تن كار خويشتن را تباه مىسازند
٢٨٥ ص
(٧٣٧)
(730)
سجده بر هفت اندام است
٢٨٥ ص
(٧٣٨)
(731)
پيامبر هفت گروه را نفرين كرده است
٢٨٥ ص
(٧٣٩)
(732)
مؤمن بر مؤمن هفت حق دارد
٢٨٦ ص
(٧٤٠)
(733)
كافر با هفت روده مىخورد
٢٨٧ ص
(٧٤١)
(734)
مؤمن كسىست كه هفت چيز داشته باشد
٢٨٧ ص
(٧٤٢)
(735)
مؤمنان در هفت درجه از ايمان هستند
٢٨٧ ص
(٧٤٣)
(736)
حلاوت ايمان در هفت دل نباشد
٢٨٨ ص
(٧٤٤)
(737)
هفت گروه از دانايان در دوزخاند
٢٨٨ ص
(٧٤٥)
(738)
خدا هفت جانور را آفريد كه از شكم مادر بيرون نيامده بودند
٢٨٩ ص
(٧٤٦)
(739)
اسلام بر هفت رسد قرار داده شده
٢٩٠ ص
(٧٤٧)
(740)
خدا به پيامبر خود هفت چيز داده
٢٩٢ ص
(٧٤٨)
(741)
قربانى گاوى و اشترى از هفت تن بسنده است
٢٩٣ ص
(٧٤٩)
(742)
آفتاب هفت طبقه دارد و ماهتاب هفت طبقه
٢٩٣ ص
(٧٥٠)
(743)
جهان هفت اقليم است
٢٩٣ ص
(٧٥١)
(744)
در هفت جا از عبادات دعاى مخصوص نرسيده
٢٩٤ ص
(٧٥٢)
(745)
بايد هفت تن قرآن مخوانند
٢٩٤ ص
(٧٥٣)
(746)
قرآن خدا بر هفت حرف نازل شده
٢٩٥ ص
(٧٥٤)
(747)
خدا از روزى كه زمين را آفريد تا كنون هفت دسته از دانايان پديد آورده
٢٩٥ ص
(٧٥٥)
(748)
در آسمان و زمين چيزى نباشد مگر به هفت مطلب
٢٩٦ ص
(٧٥٦)
(749)
چون نجاشى پادشاه حبشه مرد پيامبر هفت بار بر او تكبير گفت
٢٩٦ ص
(٧٥٧)
(750)
هر گاه خدا بر امتى خشم كند و به شكنجهيى ايشان را نابود نكرد هفت بلا بر آنان
گمارد
٢٩٦ ص
(٧٥٨)
(751)
دوستى پيامبر و دودمانش در هفت جاى سودمند است
٢٩٧ ص
(٧٥٩)
(752)
از عامر روايت شده كه زمين براى هفت تن آفريده شده
٢٩٧ ص
(٧٦٠)
(753)
دوزخ را هفت در است
٢٩٨ ص
(٧٦١)
(754)
على(ع) در قيامت با هفت چيز بر خلق محاجة مىكند
٢٩٩ ص
(٧٦٢)
(755)
هفت بانوى بهشتى خواهران يك ديگرند
٣٠٠ ص
(٧٦٣)
(756)
گناههاى كلان هفت است
٣٠٠ ص
(٧٦٤)
(757)
آزمايش اوصياء پيامبران در زندگى پيامبران در هفت مقام است و بعد از مرگ ايشان نيز
در هفت مقام
٣٠١ ص
(٧٦٥)
(758)
ادامه روايت
٣٠٣ ص
(٧٦٦)
(759)
ادامه روايت
٣٠٥ ص
(٧٦٧)
(760)
ادامه روايت
٣٠٧ ص
(٧٦٨)
(761)
ادامه روايت
٣١٠ ص
(٧٦٩)
(762)
ادامه روايت
٣١٢ ص
(٧٧٠)
(763)
ادامه روايت
٣١٥ ص
(٧٧١)
(764)
ادامه روايت
٣١٧ ص
(٧٧٢)
(765)
ادامه روايت
٣٢٠ ص
(٧٧٣)
(766)
ادامه روايت
٣٢٣ ص
(٧٧٤)
(767)
آنچه راجع به ايام هفته است
٣٢٤ ص
(٧٧٥)
(768)
آنچه در خصوص هفته آمده است
٣٢٥ ص
(٧٧٦)
(769)
آنچه در دوشنبه آمده
٣٢٦ ص
(٧٧٧)
(770)
آنچه در روز سه شنبه آمده
٣٢٧ ص
(٧٧٨)
(771)
آنچه در چهارشنبه آمده
٣٢٨ ص
(٧٧٩)
(772)
آنچه در باره پنجشنبه آمده
٣٣٠ ص
(٧٨٠)
(773)
آنچه در باره آدينه آمده
٣٣١ ص
(٧٨١)
(774)
آنچه در باره شنبه آمده
٣٣٣ ص
(٧٨٢)
(775)
معنى با ايام دشمنى مكنيد تا با شما دشمنى نكنند
٣٣٥ ص
(٧٨٣)
(776)
آدم و حوا هفت ساعت در بهشت بودند سپس رانده شدند
٣٣٦ ص
(٧٨٤)
(777)
در پيروان هفت منش است
٣٣٦ ص
(٧٨٥)
(778)
پيمبر در هفت جا ابو سفيان را نفرين كرد
٣٣٧ ص
(٧٨٦)
(779)
سخن از هفت صندوقى كه در دوزخ است
٣٣٨ ص
(٧٨٧)
(780)
ايوب با بىگناهى هفت سال رنج كشيد
٣٣٩ ص
(٧٨٨)
(781)
فرشتگان هفت گروهاند و حجابها نيز هفت
٣٤٠ ص
(٧٨٩)
(782)
على هفت سال پيش از مردمان نماز گزارد
٣٤١ ص
(٧٩٠)
(783)
ديوان بر هفت تن از غاليان فرود آمدند
٣٤٢ ص
(٧٩١)
(784)
خدا به پيروان على هفت چيز داده است
٣٤٢ ص
(٧٩٢)
(785)
كسى روايت كرده خاندان پيامبر هفتاند
٣٤٢ ص
(٧٩٣)
(786)
هفت تن نماز را كوتاه نخوانند
٣٤٣ ص
(٧٩٤)
(787)
ياد آورى خدا به هفت اندام پخش شده
٣٤٣ ص
(٧٩٥)
(788)
پيامبر را هفت فرزند بود
٣٤٤ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
ترجمه خصال شيخ صدوق - مدرس گيلاني، مرتضي - الصفحة ٢٤٧ - (٦٥٥) ميان پنج زن و شوهر ملاعنه واقع نشود
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة