ترجمه خصال شيخ صدوق - مدرس گيلاني، مرتضي - الصفحة ٢٥٢ - (٦٥٧) امير المؤمنين به كارمندان خود پنج دستور داد
را در نظر داشت كه از گناههاى بزرگ مىپرهيزند و از خاصان به شمار مىرفتند. آنگاه از ميان ايشان بىگناه را در نظر گرفت كه هرگز قصد گناه نكند و ايشان بالاتر خاصاناند. هر گاه خصوصيات بيشترى نيز فرض مىشده آنها نيز در پيشوا شرط مىبود.
خدا عيسى را از دودمان ابراهيم گفته. در صورتى وى پسر دخترى او بود. هر گاه خدا پسر دختر را ذريه دانسته و ابراهيم نيز براى ذريه خود درخواست پيشوايى كرده. ناگزير بر پيامبر نيز لازم بود كه به روش ابراهيم پيشوايى را در ذريه بىگناه خويش بگرداند و از وى متابعت كند. چون خدا به وى دستور داد از ملت حنيف پيروى كند. هر گاه مخالفت مىكرد در دسته كسانى بود كه از ملت ابراهيم سر پيچى كرده. از آن كسانى بود كه از ملت ابراهيم روى گردانيده و خويشتن را سفيه شمرده. خدا از اين كار منع كرده و پيامبر را برتر از آن شمرده چنان كه در قرآن گفته: وابستهترين مردمان به ابراهيم كسانى هستند كه از او متابعت كردهاند. اين گروندگان به عبارت ديگر متابعان همان پيامبر اسلام و على و دودمان پيامبر از فرزندان فاطمهاند كه پيشوايى در ايشان نهاده شده در قرآن گفته:
عهد خلافت از سوى من به ستمكاران نمىرسد. مقصودش آنست كه هر كه معبود باطلى را پرستيده او مشرك به خدا بوده شايسته پيشوايى نيست اگر چه بعدا مسلمان شده باشد.
ستم آن ست كه چيزى را در جاى خود ننهند بزرگترين ظلم شرك به خداست. خدا شرك را ستم بزرگى گفته. آنكه خود حد به گردن دارد نمىتواند بر ديگران حد زند و يكى از وظائف پيشوا حد جارى كردن است. بنا بر اين پيشوا بايد بىگناه باشد و بىگناهى او جز به نص خدا به واسطه پيامبر از راه ديگرى اثبات نمىشود. چون كه بىگناهى مانند الوان و اشكال نيست كه ديده شود بلكه صفتهاى درونىست كه تنها خدا مىداند.
ترجمه
(٦٥٧) امير المؤمنين به كارمندان خود پنج دستور داد
- به ايشان نوشت: «براى نامه نگارى قلمهاى خود را باريك بتراشيد سطرها را نزديك هم بنگاريد، جملههاى زائد و خارج از مطلب را دور افكنيد. اصل مطلب را در نظر داشته باشيد، به تعبير كوتاه بنگاريد از پر گويى دورى كنيد، دارايى مسلمانان تحمل اين زيانها را نكند.