ترجمه خصال شيخ صدوق - مدرس گيلاني، مرتضي - الصفحة ٢٧٥ - (٧٠٩) شش تن خواهش ايشان برآورده نمىشود
و در تقسيم اموال مراعاتكنندهترى و نزد خدا از همه برترى.
ترجمه
(٧٠٩) شش تن خواهش ايشان برآورده نمىشود
- نوف گفته: شبى نزد امير المؤمنين على بودم، او همه شب را نماز گزاردى و ساعت به ساعت بيرون آمدى و به آسمان نگريستى و قرآن خواندى چون پاسى از شب سپرى شد. گفت: «اى نوف خفتهيى يا بيدار؟. گفتم: بيدارم گفت: اى نوف خوشا كسانى كه از جهان ديده دوختند و به جاويدان دل بستند. ايشان زمين را زير انداز خويش ساختند و خاكش را بالين خويش گرداندند. و آب آن را به جاى عطر به كار بردند، قرآن ورد اينان است و دعا راه و رسم آنان به شيوه عيسى بن مريم از جهان بريدند. خدا به عيسى وحى كرد كه به بزرگان بنى اسرائيل را بگوى در هيچ كدام از سراهاى من در نيايند مگر با دلى پاك و ديدگانى بيمناك و دستهايى پاك و به ايشان بگوى من خواهشهاى شما را برآورده نكنم و نه دعاى آنكه از مخلوقات من ذمه وى مشغول باشد، اى نوف هرگز راه دارى يا كارگر شهربانى يا كدخدا يا تارزن يا دف زن نباشى، چون پيامبر، شبى بيرون آمد و به آسمان نگريست و گفت: اين دم ساعتىست كه دعاى كسى رد نگردد مگر دعاى: كدخدا يا شاعر يا راه دار يا پاسبان يا تارزن يا دف زن».