ترجمه خصال شيخ صدوق - مدرس گيلاني، مرتضي - الصفحة ١٧٣ - (٤٨٦) چهار تنى كه براى على گواهى ندادند بد فرجام شدند
خدا ترا نميراند تا از دو چشم كور گردى. و اما تو اى خالد بن يزيد هر گاه از پيامبر شنيدى كه مىگفت:
هر كه را من سرور هستم اين على سرور اوست، امروز به سرورى من گواهى ندهى خدا ترا به مرگ جاهليت بميراند اما تو اى براء بن عازب هر گاه شنيدى كه پيامبر گفته: هر كه من ولى او هستم اين على ولى اوست. امروز به ولايت من گواهى ندهى خدا ترا نميراند مگر همان جا كه از آن مهاجرت كردى.
جابر بن عبد اللَّه انصارى گفته: به خدا سوگند انس بن مالك را ديدم پيس شده بود هر چه خواستى آن را با دستار خود بپوشاند پوشيده نشدى. و اشعث بن قيس را ديدم دو ديدهاش كور شده بود و مىگفت ستايش خداى را كه نفرين على مرا در جهان كور كرد و به من نفرين شكنجه آخرت نكرد. و اما خالد بن يزيد چون مرد خويشان وى او را در سرايش به خاك سپردند، قوم كنده آگاه شدند و اسب و اشتر آوردند و در سرايش به شيوه زمان جاهليت پى كردند و مردن وى به رسم جاهليت انجام شد. و اما براء بن عازب به فرمان معاويه فرماندار يمن شد و در همان جا درگذشت كه از آن مهاجرت كرده بود.