ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٧٧٤ - شرحها
چنانچه از اخبار بداء استفاده مىشد و اين مقام از علم به انبياء و اوصياء افاضه نشده است و در موضوع علم كلى بايد گفت منظور همان مقام نبوت و ولايت است كه عبارت از ملكه و استعداد درك حقائق است از مبدأ بواسطه وحى و الهام و رؤيت فرشته يا سماع از فرشته، و مقام ديگرى نيست و لازمه اين آمادگى و استعداد اطلاع حضورى و عمومى بر حقائق نيست بلكه بايد به طرق معينه از طرف خدا افاضه شود و يكى از آنها همان نزول ملائكه است در شب قدر و اينكه امام مىفرمايد: وقتى پيغمبر به معراج رفت و علم ما كان و ما يكون را آموخت به معنى همان كمال استعداد نبوت و درك آخرين مراحل آن است و معنى اينكه هر علمى داشت به على (ع) آموخت همان كمال معنوى مقام ولايت است كه از پيغمبر استفاده كرد چون كه علم عبارت از ملكات عاليه حاصل در نفس است كه با وسائلى موجب حضور جزئيات مىشود، مثلا يك عالم به فقه يا نحو يا نجوم عبارت از كسى است كه ملكه استحضار مسائل آن علم را دارد و اين منافات ندارد كه در احضار مسائل نياز به مراجعه كتب يا ابزار و اسباب مخصوص داشته باشد و معنى عالم به فقه يا نحو يا نجوم يا اسطرلاب اين نيست كه همه مسائل آن علم بدون مراجعه يا تنظيم ابزار و آلات در خاطر او حاضر است، بنا بر اين علم نبوت يك ملكه و استعداد عالى و مخصوصى است در نفس نبى كه وسيله كشف حقائق و احكام است و علم ولايت و امامت هم يك ملكه عاليه و استعداد مخصوصى است در نفس ولى كه وسيله كشف حقائق و احكام است و اين منافات ندارد كه اوقات مخصوصى چون شب قدر يا حالات مخصوصى در استحضار حقائق و احكام در نفس نبى يا ولى و امام دخالت داشته باشد. منظور از اين سؤال بيان ارتباط علم به امور جزئيه و بخشنامهاى است با آن علم كلى كه مقام نبوت و ولايت است و در حقيقت سؤال از كيفيت وحى نسبت به انبياء، و الهام و دريافت از ملائكه نسبت به اوصياء