ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٧٨٢ - ١ - غيب از سطح ادراك عمومى
زندگى خود از آنها نظر مىخواستهاند، در محيط اسلامى كه فكر مردم از اين خرافات دوران جاهليت پاك شده و پيغمبر اسلام از كهانت و اين گونه دكان داراى و شيادى به سختى جلوگيرى كرد مردان تيز هوش باز به عنوان ديگر شناخته شدهاند كه يكى از آنها اياس قاضى القضاة معروف قرن دوم اسلامى است از تيز هوشىهاى او داستانهائى در تاريخ مانده است:
١- گويند: چون مهدى عباسى در زمان پدر براى بازديد اوضاع عمومى و ادارى به بصره رفت در هيئتى كه به استقبال او آمده بودند چهار صد نفر رجال و شيوخ استان بصره را دنبال جوانى نورس ديد كه به نظر او كودكى جلوه كرد باعث تعجب او شد و چون به او نزديك شد او را قاضى القضاة بصره معرفى كردند، مهدى رو به او كرد و گفت:
قاضى چند سال دارد؟ او دانست كه با اين پرسش او را به عنوان كودكى مورد طعن و نكوهش قرار داده در جواب گفت:
سن من بيش از عتاب بن اسيد است كه پيغمبر اسلام پس از فتح مكه او را والى شهر با عظمت مكه ساخت و بيش از سن اسامة بن زيد است وقتى كه پيغمبر (ص) او را فرمانده كل قشون اسلام نمود و همه پيره مردان مهاجر و انصار را زير پرچم او فرا خواند.
٢- گويند: روزى در غرفه مشرف به راه عمومى نشسته بود و مردى را ديد و به حاضران گفت: اين مرد ساباطى است و غلام سياهى گم كرده و بدنبال او مىگردد، و چون از او تحقيق كردند، راست گفته بود، از اياس پرسيدند اين غيب را از كجا دانستى؟ گفت: چون به اين طرف و آن طرف نگاه مىكرد، دانستم غريب است و چون غبار سرخ رنگ ساباط در سر و برش بود دانستم اهل ساباط است و چون به هر سياهى كه مىرسيد او را خوب وامىرسيد دانستم غلام سياهى داشته و از او گريخته.
٣- گويند: روزى سه زن را ديد و گفت: يكى دوشيزه است و ديگرى