ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٨٦٦
لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ» تا پس از فرستادن رسل مردم را بر خدا اعتراضى نباشد.
يكى از محققين گفته، اماميه با اين بيان دفع ايراد مخالفين را كردهاند، اماميه گويند نصب امام بر خدا لازم است زيرا اگر مردم رئيسى نداشته باشند كه آنها را از نارواها جلو گيرد و به وظائف لازمه وادارد، لطف خدا كه بايد نسبت به مردم حاصل نيايد زيرا با وجود امام مردم اقرب به طاعت و ابعد از گناهند.
مخالفين در اينجا چنين اعتراض كنند كه وجود امام لطف و سودمند است در صورتى كه ظاهر و مقتدر و جلوگير از قبائح و مجرى احكام و اعلاء كلمه اسلام باشد و شما در امام آن را شرط ندانيد و به امام خانهنشين عقيده داريد و آنچه لطف است در وجود امام خانهنشين و غائب محقق نيست و وجود امام خانهنشين و غائب محقق لطف نيست.
جواب، اين است كه خود وجود امام لطف است گر چه بر سر كار نباشد چنانچه از اين كلام امير المؤمنين (ع) استفاده مىشود، و تصرف او در امور لطف ديگرى است و توضيح آن در كلام شيخ بهائى است در شرح اربعين كه گفته: اين حديث و حديث معروف كه هر كه بميرد و امام زمان خود را نشناسد به مردن جاهليت مرده است، دلالت ظاهرى دارند بر صحت عقيده اماميه كه امام زمان ما مولاى حجة بن الحسن المهدى است، مخالفين شيعه سرزنش زنند كه اگر به او دست نرسد و اخذ مسائل دين از او نشود چه ثمرى دارد شناختن او تا نادانِ به وى چون مردن جاهليت بميرد؟
اماميه جواب دهند كه فائده از وجود امام منحصر به ديدار و اخذ مسائل نيست بلكه خود عقيده و تصديق به وجود او به عنوان خليفه خدا در زمين مطلوب است، و ركن ايمان است مثل تصديق معاصرين پيغمبر به وجود او و نبوت او.