ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٤٤٥ - متن وصيت امام حسن(ع)
و نماز بر امام حسن (ع) خواندند و بعد از نماز او را به مسجد پيغمبر (ص) بردند و چون بر سر قبر رسول خدا (ص) توقف دادند، به عايشه خبر دادند كه بنى هاشم امام حسن (ع) را آوردند تا نزد رسول خدا (ص) به خاك سپارند و او با شتاب سوار بر استرى آمد- و او اول زن مسلمان بود كه در تاريخ اسلام بر زين سوار شد- برابر امام حسين (ع) و بنى هاشم ايستاد و گفت: فرزندِ خود را از خانه من دور كنيد، زيرا در اين خانه به خاك نرود و حجاب رسول خدا هتك نگردد.
حسين بن على (ع) در پاسخ او فرمود: تو و پدرت از قديم حجاب رسول خدا (ص) را دريديد و در خانه او كسى را وارد كرديد كه رسول خدا (ص) دوست نداشت به او نزديك باشد، خدا اى عايشه از تو باز خواست مىكند، برادرم به من سفارش كرده او را نزد پدرش رسول خدا (ص) برم تا با او تجديد عهدى كند و بدان اى عايشه كه برادرم داناترين مردم بود به خدا و رسول خدا (ص) و داناتر بود به تأويل قرآن از اين كه پرده رسول خدا (ص) را بر او بدرد و به او بىاحترامى كند زيرا خدا تبارك و تعالى فرمايد (٥٨ سوره احزاب): «آيا آن كسانى كه ايمان آورديد وارد خانه پيغمبر نشويد جز اين كه به شما اجازه داده شود» و تو مردهائى را بىاجازه رسول خدا (ص) در خانه او وارد كردى (مقصود ابى بكر و عمر است) با اين كه خدا عزّ و جلّ فرموده است (٣ سوره حجرات): «آيا كسانى كه ايمان آورديد آواز خود را بر آواز پيغمبر بلندتر نكنيد و روى سخن او سخنى نگوئيد» و به جان خودم تو براى پدرت (ابو بكر) و براى فاروقش (عمر) در گوش رسول خدا (ص) كلنگها را به كار انداختيد، با اين كه خدا عزّ و جلّ فرمايد (٤ سوره حجرات):