ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٦٣١ - باب در وجه امتياز دعوى حقگو و باطل جو در امر امامت
مقام نبود و چنان رتبهاى نداشت (يعنى مستحق امامت نبود- از مجلسى ره).
١٥- ائمه معصومين (ع) فرمودند: روزى ام اسلم خدمت پيغمبر (ص) آمد و آن حضرت در منزل ام سلمه بود، از رسول خدا (ص) پرسش كرد، ام سلمه گفت براى حاجتى بيرون رفته است و اكنون بر مىگردد، نزد ام سلمه انتظار آن حضرت را كشيد تا آمد، ام سلمه به آن حضرت عرض كرد يا رسول الله پدرم و مادرم قربانت، من كتابها را خواندهام و هر پيغمبرى و وصى او را دانستهام، موسى (ع) در زمان حيات خود يك وصى داشت (يعنى هارون) و پس از مرگش يك وصى داشت (يعنى يوشع) و عيسى (ع) هم چنين بود، يا رسول الله وصى شما كيست؟ فرمود:
اى ام اسلم وصى من در زندگى و پس از مرگم يكى است، سپس به او فرمود: اى ام اسلم، هر كه اين كار مرا كرد او وصى من است و دست برد و يك سنگريزه از زمين برداشت و آن را با انگشت خود ماليد تا چون آرد نرم شد، سپس آن را خمير كرد و به خاتم خود مهر كرد و سپس فرمود: هر كه اين كار مرا بكند او وصى من است در زندگى و پس از مرگم.
امّ اسلم گويد: از نزد آن حضرت بيرون شدم و خدمت امير المؤمنين (ع) رسيدم و گفتم: پدر و مادرم قربانت، تو وصىّ رسولِ خدائى؟ فرمود: آرى و دست برد و سنگريزهاى برداشت و آن را ماليد چون آرد شد و پس از آن، آن را خمير كرد و با خاتم