ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٤٤٧ - متن وصيت امام حسن(ع)
«به راستى آن كسانى كه آواز خود را نزد رسول خدا آهسته كنند آنانند كسانى كه خدا دلشان را به تقوى آزموده» به جان خودم پدرت و فاروقش با نزديكى خودشان به رسول خدا (ص) او را آزار دهند و خود آن دو نفر آنچه را خدا از حق و حرمت رسول خدا (ص) واجب كرده رعايت نكردند، خدا حرمت مؤمنانى را كه مردهاند مانند مؤمنان زنده مقرر نموده، به خدا اى عايشه اگر آنچه را بد دارى از دفن حسن (ع) نزد پدرش رسول خدا (ص) ميان ما و خدا روا بود مىدانستى كه بر غم انف تو در آن جا دفن مىشد.
سپس محمد بن حنفيه رشته سخن را به دست گرفت و گفت:
اى عايشه، يك روز بر استر و يك روز بر شتر، تو از بس با بنى هاشم دشمنى نه خود را نگهدارى و نه به زمين قرار دارى، عايشه رو به وى كرد و گفت: اى پسر حنفيه، اينها زادگان فاطمهاند كه سخن مىكنند، تو ديگر چه مىگوئى؟ امام حسين (ع) در جوابش گفت:
محمد را به كجا دور مىكنى از بنى فاطمه؟ با اين كه از سه فاطمه است:
١- فاطمه دختر عمران بن عائذ بن عمرو بن مخزوم (زوجه عبد المطّلب و مادر عبد الله و ابى طالب و زبير است- از مجلسى ره).
٢- فاطمه دختر اسد بن هاشم (زوجه طاهره ابو طالب و مادر امير المؤمنين- ع-).
٣- فاطمه دختر زائده بن اصمّ بن رواحه بن حجر بن عبد معيص بن عامر (زوجه هاشم و مادر عبد المطّلب است).
عايشه در جواب حسين (ع) گفت: فرزند خود را دور كنيد و او را از كنار قبر رسول ببريد! شما هستيد مردمى كه در سخن بر