ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٤٦٩ - باب اشاره و نص بر ابى الحسن موسى(ع)
الحسن گويد: تا آنجا كه امام صادق (ع) فرمود: او است سرور و امامت كه از او پرسيدى خدمت او برو و به حق او اعتراف كن، من برخاستم سر و دست او را بوسيدم و به درگاه خدا عز و جل براى او دعا كردم، امام صادق (ع) فرمود: ولى بدان كه خدا به ما اجازه نداد پيش از تو به ديگرى اظهار كنيم، من گفتم: قربانت، اجازه مىفرمائيد به ديگرى هم خبر دهم؟ فرمود: آرى به اهلت و اولادت و به همراه من اهل و اولاد و رفيقانى بودند كه يونس بن ظبيان هم از رفقاء من بود، و چون به آنها خبر دادم خداى عز و جل را سپاس گفتند، يونس گفت: نه به خدا بايد من از زبان خود امام بشنوم و بسيار شتاب داشت، از منزل بيرون آمد و من هم دنبالش بودم و چون به در خانه رسيدم و او زودتر از من رسيده بود شنيدم كه امام صادق (ع) به او مىفرمايد: اى يونس، مطلب همان است كه فيض براى تو گفته است، گويد: يونس گفت: من شنيدم و اطاعت كردم، امام صادق (ع) به من فرمود: اى فيض او را با خود ببر.
١٠- از طاهر (خادم امام صادق ع) كه امام صادق (ع) عبد اللَّه (فرزند بزرگتر خود را) سرزنش و عتاب مىكرد و پند مى داد و مىفرمود: چرا مانند برادر خود نيستى، به خدا من در چهره وى نور مىبينم، عبد اللَّه مىگفت: مگر پدر من و او يكى نيست و مادر من و او (اصل من و اصل او- نسخه اعلام الورى) يكى نيست؟ امام صادق به او مىفرمود: او جان من است و تو پسر من هستى.
١١- يعقوب سراج گويد: من خدمت امام صادق (ع)