ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣٧٣ - باب در اينكه ائمه(ع) كارى نكرده و نكنند مگر به فرمان از طرف خدا تعالى و دستور او و از آن تجاوز ننمايند
حمران به راستى خدا تبارك و تعالى آن را بر ايشان مقدر كرده بود و حكم داده و امضاء كرده و حتمى ساخته بود و سپس آن را اجراء كرد و قيام على و حسن و حسين با سابقه علم و دستورى بود كه از رسول خدا (ص) به آنها رسيده بود و هر امامى هم كه خموشى گزيده از روى علم و دستور بوده است.
٤- ابى موسى ضرير گويد: موسى بن جعفر (ع) برايم گفت كه: به امام صادق گفتم: آيا امير المؤمنين نويسنده وصيت و پيغمبر (ص) املاء گوئى آن و جبرئيل و فرشتههاى مقرب گواهان آن نبودهاند؟ گويد: مدتى سر به زير انداخت و سپس فرمود: اى أبو الحسن! اين كه تو مىگوئى واقع شده ولى از اول كه امر وصايت و امامت به رسول خدا نازل شد، آن وصيت در نوشته سر به مهرى نازل گرديد، جبرئيل آن را فرود آورد، به همراه امناءِ خدا تبارك و تعالى از فرشتگان، جبرئيل گفت: اى محمد هر كه در نزد خود دارى بيرون كن جز وصىّ خود و اين وصيتنامه را از ما تحويل بگير و گواه و ضامنى براى اين كه ما آن را به تو تحويل داديم بر گمار و مقصود خود على (ع) بود، پيغمبر دستور داد هر كه در خانه بود بيرون شد جز على (ع) و فاطمه هم ميان پرده و در خانه بود، جبرئيل گفت: اى محمد پروردگارت سلام ميرساند و مىفرمايد:
اين نوشتهاى است كه من با تو عهد كرده و قرار گذاشته بودم و خود گواه آنم بر تو و فرشتههاى خود را هم به گواه گرفتم و اى محمد همان خودم براى گواه بس هستم.