ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٦٣٣ - باب در وجه امتياز دعوى حقگو و باطل جو در امر امامت
خود مهر زد و به من فرمود: اى ام اسلم هر كه اين كار مرا كرد او وصى من است. من نزد امام حسن كه هنوز طفل بود رفتم و به او گفتم: اى آقاى من تو وصى پدرت هستى؟ فرمود: آرى ام اسلم، و دست بر سنگريزهاى برد و برداشت و همان كار آنها را كرد، از نزد او خدمت حسين (ع) رسيدم و او را خرد سال شمردم و باز هم به او گفتم: پدر و مادرم قربانت، تو وصى برادرت هستى؟ فرمود:
آرى ام اسلم، يك سنگريزه برايم بياور و همان كار آنها را كرد، ام اسلم سالخورده شد تا پس از شهادت امام حسين (ع) به على بن الحسين (ع) رسيد كه از كربلا بر گشته بود، از او پرسيد: تو وصى پدرت هستى؟ فرمود: آرى، و مانند كار آنها كرد.
١٦- زيد بن على بن الحسين (ع) خدمت امام باقر (ع) رسيد و نامههائى از اهل كوفه در دست داشت، مردم كوفه در اين نامهها زيد را به خود دعوت كرده بودند و اجتماع خود را به او گزارش داده و به او دستور شورش داده بودند، امام باقر (ع) فرمود: اين نامهها از خود آنها شروع شده يا جواب نامههائى است كه شما به آنها نوشتهايد و آنها را دعوت كردهايد؟
زيد: بلكه خودشان شروع كردهاند زيرا:
١- حق ما را مىفهمند.
٢- مىدانند ما خاندان و خويشان رسول خدائيم.
٣- در قرآن خدا عز و جل وجوب اطاعت از ما و وجوب دوستى ما را درك مىكنند.