ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٦٥٩ - باب در وجه امتياز دعوى حقگو و باطل جو در امر امامت
امام صادق (ع): بدان چه تو مىخواهى راهى نيست، نه، به خدا ابو الدوانيق نمرده مگر آن كه مقصود از مرگ خواب باشد.
محمد: سوگند به خدا بايد تو با من بيعت كنى به دلخواه يا به زور و در اين صورت بيعت تو پسنديده نيست و قدر دانى نشود، امام به سختى از تقاضاى او سر باز زد و او هم دستور داد او را به زندان افكنند.
عيسى بن زيد: اگر او را به زندان بريم زندان ويران است و در و بند درستى ندارد و مىترسيم از آن بگريزد.
امام صادق (ع) لبخندى زد و فرمود: لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم، نظر تو اين است كه مرا زندان كنى؟
محمد: آرى سوگند بدان كه محمد (ص) را به نبوت گرامى داشته من تو را سخت به زندان اندازم و بر تو بسيار سخت گيرم.
عيسى بن زيد: آن حضرت را در نهانخانه زندانى كنيد، آنجا امروز خانه ريطه (ربطه خ ل) است (ريطه نام دختر عبد الله بن محمد بن حنفيه مادر يحيى بن زيد است كه در آن روز ساكن اين خانه بوده و در نسخهاى ربطه به باء يك نقطه است به معنى سر طويله اسبان از مجلسى ره).
امام صادق (ع): من به خدا سخن خود را مىگويم و سپس مرا تصديق مىكنند (در حال، براى ايمان به او و در آينده به وقوع آنچه مىفرمود).
عيسى بن زيد: اگر بگوئى، من دهانت را خرد مىكنم.
امام صادق (ع): به خدا اى موئين پيشانى، اى كبود چشم، گويا تو را مىنگرم كه دنبال سوراخى مىگردى تا در آن در آئى، تو از آن مردان نبرد نيستى كه نامدار باشى و در نبرد بايستى، به نظر