ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٣١١ - باب در اين كه ائمه(ع) هر چه بوده و هر چه مى باشد مىدانند و آن كه چيزى بر آنها نهان نماند
و از آنها دفاع مىكرد و در اين صورت سر رسيدن مدت سركشان و زوال سلطنت آنها زودتر از بريدن يك گلوبند كه پاره شود و از هم بپاشند انجام مىشد.
اى حمران، اين بلاها كه به آنان رسيد به خاطر گناهى نبود كه مرتكب شده باشند و به حساب شكنجه گناهى نبود كه مخالفت خدا كرده باشند بلكه براى رسيدن به منزلت و كرامتى بود از طرف خدا كه خدا خواسته بود بدين وسيله بدان برسند، مبادا در باره آنها مذاهب باطله بر تو چيره شوند و تو را از راه حق بدر برند.
٥- هشام بن حكم گويد: از امام صادق (ع) در منى پرسش كردم، از پانصد جمله از سخن، مىگفتم چنين و چنان گويند، مىفرمود در پاسخ چنين و چنان بگو، گفتم، قربانت در حلال و حرام مسلّم بود كه فنّ شما است و شما از همه مردم بدان اعلم هستيد ولى اينها مسائل علم كلام است (و شما اين طور حاضر جواب هستيد؟) فرمود: اى هشام واى بر تو، ممكن است خدا امام و حجتى براى خلقش مقرر كند كه جواب هر چه بدان محتاج باشند در نزد او نباشد؟.
٦- ابى حمزه گويد: شنيدم امام باقر (ع) مىفرمود: به خدا، هرگز دانا، نادان نباشد كه چيزى را بداند و چيزى را نداند، سپس فرمود: خدا والاتر و عزيزتر و گرامىتر از اين است كه طاعت يك بندهاى را بر مردم واجب كند كه آسمان و زمين خود را از او در پس پرده گذاشته باشد، سپس فرمود: آسمان و زمين را از او نهان ندارد.