ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٨٠٥
بودن آن وارد است، و خردمندى ترديد نكند در كفر معتقد بدان.
دوم، اينكه چون آنان بخواهند، مقارن خواست آنها خدا اين كارها را مىنمايد، چون شق القمر و احياء مردهها و مار نمودن عصا و معجزات ديگر كه همه به نيروى حق باشد، ولى مقارن خواست آنان براى اثبات صدق آنها در دعوى خود، اين معنى مخالف عقل نيست كه خدا آنها را آفريده و كامل كرده باشد و مصالح نظام عالم را به آنها الهام كرده باشد، و هر چه را بخواهند خدا بيافريند، و با اينكه اين معنى مانع عقلى ندارد ولى اخبار بسيارى كه ما در بحار آورديم مخالف آن است در غير مورد معجزات، با اينكه چون دليلى ندارد قول بدان بر اساس جهل است و روا نيست، و اگر بعضى اخبار بر آن دلالت كند، چون خطبه (البيان) و امثال آن اعتبارى بدان نيست، زيرا اين گونه اخبار در كتابهاى غلات و هم عقيدههاى آنها است، با اينكه ممكن است مقصود از اين اخبار بيان اين باشد كه ائمه علت غائى ايجادند و خدا آنها را در آسمان و زمين و نسبت به هر چيز مُطاع نموده و حتى جمادات از آنها فرمان برند، و هر چه خواهند خدا انجام دهد، ولى در عين حال جز آنچه خدا خواهد نخواهند، و آنچه از اخبار رسيده است كه ملائكه و روح براى هر امرى بر آنها نازل مىشوند و هر فرشتهاى براى كارى فرود آيد اول بار نزد آنها رود، براى اين نيست كه آنها در اين امور دخالتى دارند يا با آنها مشورتى مىشود، بلكه صرفاً براى احترام و اظهار مقام آنها است- و مجلسى، اخبارى براى اثبات اين موضوع نقل كرده است.
٢- تفويض در امر دين و اين هم به دو معنى است:
الف- اينكه خدا اختيار كامل داده است به پيغمبر و ائمه كه بدون